تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
هنگام مرگ در كنار او بود و هنگامى كه مرض شدت يافت و به حال احتضار درآمد ، على را به جاى خويش فرمانده سپاه كرد . على با لشكر به شهر دبيل درآمد ، در آنجا گروهى او را رها كردند و گروهى با او ماندند . در آن هنگام پسر ارشدش محمد غايب بود ، چون حكومت جزيره را داشت . واثق در مرگ پدر برايش تسليت فرستاد و امر داد كه جاى پدرش را بگيرد و با اسحاق بجنگد . محمد به سوى آن نواحى رهسپار شد و در 230 / 844 - 845 حكومت را در دست گرفت و لشكريان به گردش حلقه زدند . وى با آن لشكر با اسحاق چند جنگ پياپى كرد و شكست خورد و نتوانست كارى از پيش برد . پس به بردعه رفت و در آنجا اقامت گزيد تا حكومت را در همان سال از او گرفتند و به بغاى شرابى دادند . بغا ، حمدويه بن على را به جاى خويش نشاند . پس از مرگ واثق در 231 / 846 ( * 332 / 847 ) ، محمد بن يوسف و سپس پسرش يوسف بن محمد حكومت كردند . بطريقان ارمنى بر يوسف شوريدند . وى به مقابله برخاست ، امّا دستگير شد و دست بسته به قتل رسيد . سپس خليفه متوكل در 237 / 851 ابو موسى بغاى كبير ترك را با سپاه روانهء آنجا كرد و او از ارمنيان و بطريقان ايشان بسيار كشت . در همان سال متوكل ، باب الابواب و توابع آن را به اقطاع به محمد بن خالد بخشيد . محمد به همراه بغاى كبير عازم جنگ با اسحاق شد . پس از چندين جنگ بغا ، اسحاق را شكست داد ، او را كشت و جسدش را بر دروازهء سغد به صليب كشيد 7 و زن و فرزندانش را نزد متوكل فرستاد . عصيان اسحاق بن اسماعيل بن شعيب تا قتل او 35 سال به طول انجاميد و به سبب نافرمانى ، فرزندانش از حكومت محروم شدند . محمد به باب بازگشت ، و بغا زمستان را در شهر دبيل گذرانيد و سپس با گرجيان و ابخازيان جنگهاى بسيار كرد ، و
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 47 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم