تا هنگام مرگ در 185 / 801 در بردعه در آذربايجان ، رفتارى نيك و كردارى دادگرانه داشت . گفتهاند هنگامى كه مشغول خوردن غذا بود ، كنيزكى زيبا برايش هديه آوردند ، وى غذا را پس فرستاد و با كنيزك درآميخت و آنقدر در آن كار بماند تا جان خود بر سر آن نهاد . اين ماجرا در بردعه اتفاق افتاد و او را همانجا دفن كردند . اين واقعه را ابن خلكّان از كتاب الاغانى روايت كرده است . در رثاى او شعرا قصايد بليغ سرودند .
2 . از يزيد دو پسر نجيب و بزرگوار به جاى ماند : يكى خالد بن يزيد كه ممدوح ابو تمّام طائى صاحب حماسه بود ، ديگرى محمد بن يزيد كه به بخشندگى و آزادگى شهرت بسيار داشت ، و هرگز كلمهء « نه » از زبان او شنيده نشد . خالد به هنگام مرگ پدرش والى موصل بود و در اين منصب ماند . پس از آنكه چندين امير از جانب خليفه و از پى هم به حكومت آذربايجان ، ارمنستان و ارّان منصوب گشتند ، مأمون در 205 / 820 خالد بن يزيد بن مزيد شيبانى را به آن ولايت فرستاد . مردم شكّى از اطاعت او سرباز زدند و عامل او را به قتل رسانيدند . خالد به آنجانب لشكر كشيد ، و ايشان شبهنگام بر او تاختند . خالد پيروز شد و كشتارى عظيم به راه انداخت . آنان امان طلبيدند و خالد در ازاى پرداخت پانصد هزار درهم در سال و گرفتن گروگان از آنان ، رهايشان كرد . پس از آن گرجيها 4 طغيان كردند و او رهسپار سرزمينشان شد و با اهل صنار به جنگ پرداخت و آنان را شكست داد و خلقى عظيم را بكشت . سپس گروگانهايى گرفت ، امّا همه را بر صليب كشيد . آنگاه به ناحيهء دبيل رفت و همانجا مقام كرد ، تا حدود 220 / 835 بعد از مرگ مأمون از كار بر كنار شد .
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٤٥