حمله بردند ] . 88
بازگرديم به شرح كوه قبخ و ديوار باب الابواب . پيش از اين اطلاعاتى دربارهء اقوامى كه در اين كشور ساكناند ، نقل كرديم ( و اينك به تكميل آن مىپردازيم ) . 89
در همسايگى الان قومى است كه ابخاز 90 ناميده مىشوند . نصرانى مذهباند و اينك شاهى دارند ، امّا شاه الان برايشان غالب است .
23 . آن سوى ايشان مملكت * جرزيه ( گرجستان ) است ، كه قومى پر شمارند و نصرانىمذهب . آنان را * جرزان خوانند . اينك شاهى دارند كه الطبيعى 91 نام دارد ، و پايتخت اين شاه مسجد 92 ذو القرنين ناميده مىشود . از زمان تصرف تفليس و جاى گرفتن مسلمانان در آن تا عهد متوكّل ، گرجيان و ابخاز به حاكم ثغر تفليس خراج مىپرداختند . در تفليس مردى بود به نام اسحاق بن اسماعيل 93 كه با يارى مسلمانان متّحد خود ، بر اقوام مجاور مسلط شد ، و آنان به دو گردن نهادند و جزيه دادند ، و ( خلاصه آنكه ) هر قوم كه در اينجا هستند ، مطيع او گشتند و جزيه پرداختند و اوامر 94 او بر ملّتهايى كه آنجا بودند جارى بود .
سرانجام متوكل بغا را فرستاد و او به ثغر تفليس آمد و در آنجا بماند و با ( فرمانرواى ) تفليس به جنگ پرداخت و شهر را به زور شمشير گشود و اسحاق را بكشت ، چه او در آن نواحى غاصب بود . دربارهء اسحاق ، كه در اين ديار و ديگر جاها در ميان محققان تاريخ جهان معروف است ، خبر بسيار است ، و ذكر آنها به درازا مىكشد . تصوّر من اين است كه او قريشى و از بنى اميّه بود ، يا از موالى ايشان . از آن زمان ( سقوط اسحاق ) ترسى كه مسلمانان در دلها افكنده بودند ، از ميان رفت و اقوام مجاور سر از اطاعت
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٩٩