دهكدهها ، آباديها ، رودهايى كه از ميان دهات مىگذرند و حيوانات به چشم مىآيند ، هرچند كه به سبب دورى قعر آن ، كوچك به نظر مىرسند . معلوم نيست كه از كدام ملتاند و از هيچ سو راهى براى وصول به بالا ندارند و براى آنانى كه در بالا هستند به هيچ روى راهى براى رفتن به سوى ايشان نيست . 85
در پس اين چهار كوه ، در طول ساحل ، مغاك ديگرى است كه قعر آن نزديك است و جنگل و بيشه دارد 86 و در آن انواع بوزينههاى راست قامت و گردصورت زندگى مىكنند ، بيشتر آنها شبيه انساناند ، امّا پوشيده از مو . اگر كسى موفق شود يكى از اين بوزينهها را به دام اندازد ، كه بندرت اتفاق مىافتد ، مىبيند كه هوش و فهم بسيار دارد ؛ هرچند زبان سخن گفتن ندارد ، امّا آنچه به اشاره به او گويند فهم كند . گاه بوزينهها را نزد شاهان آن نواحى برند و تعليم دهند ، تا به وقت طعام شاه با مگسپرانى بالاى سر او ايستد ، چه بوزينه مىتواند زهر را در غذا و نوشيدنى تشخيص دهد . غذاى شاه را پيش او مىنهند تا بو كند ، سپس تكهاى پيش او مىافكند ، اگر بخورد ، شاه نيز مىخورد ، اگر پرهيز كند ، دانسته مىشود كه زهرآلود است و شاه از خوردن حذر كند .
[ سپس دربارهء بوزينگان و مارها و غيره شرح مفصلى مىآيد ] .
[ درپى آن به قصهء چهار طايفه ترك مىپردازد : بجنى « 1 » ( چپنى ؟ ) « 2 » ، بجغرد « 3 » ، بجناك « 4 » ( پچنگ ) « 5 » و نوكرده « 6 » كه همه در غرب الان زندگى مىكنند 87 و در 320 / 932 به قلعهء ولندر متعلق به روم شرقى
هامش
( 1 ) .Bajnl ?( 2 ) .Chepni( 3 ) .Bajghurd( 4 ) .Bijana ? k( 5 ) .Pecheng( 6 ) .Nu ? karda