19 . آن سوى اين قوم ، قوم ديگرى در امتداد ساحل زندگى مىكنند كه ملكشان را « هفت كشور » نامند . اينان قومى بزرگاند و غلبهناپذير و دورافتاده . ندانم از كدام ملّتاند و از دينشان چيزى نمىدانم . 82
20 . سپس ، ملت بزرگ ديگرى است كه رودى عظيم آنها را از كشك جدا مىسازد ، نهرى عظيم چون فرات كه به درياى نيطس مىريزد و طرابزون در كنارش قرار دارد . اين قوم را ارم 83 مىخوانند ، مردمى عجيباند و آراى شركآلود دارند . دربارهء اين قوم ساحلنشين خبرى جالب نقل مىكنند : هر سال ماهى عظيمى به سوى ايشان مىآيد ، و ايشان ( تكهاى ) از آن مىخورند . پس سال ديگر بازآيد و جانب ديگر خود را به سوى ايشان كند ، و ايشان از آن بخورند . در اين هنگام جانبى كه سال پيش از آن گرفته بودند گوشت آورده است . حكايت اين قوم در ميان سرزمينهاى مشركان پراكنده است . 84
21 . آن سرى اين قوم ، ساحل ميان چهار كوه ممتدّ است ، هر يك دستنيافتنى و سر به فلك كشيده . فاصلهء ميان چهار كوه صحرايى است به مسافت يكصد ميل ، كه در وسط آن مغاكى است مدوّر كه گويى آن را با جفتى پرگار كشيدهاند . محيط آن به شكل چاهى است كه به صورت دايرهاى كامل در سنگ حفر كرده باشند . پيرامون اين دايره حدود پنجاه ميل است كه به همين شكل رو به پايين بريده ، بهگونهء ديوارى كه از پايين به بالا چيده باشند . تا قعر آن حدود دو ميل است و راهى براى رسيدن به دايرهء قاعده وجود ندارد . شب هنگام در جاهاى مختلف آنروشناييها ديده مىشود ، امّا در روز در آن
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٩٧