مىپنداشت كه درياى خزر همان مايطس و پونتوس است ، 56 و درياى اخير ، همان درياى برغر و روس ( دانوبى ) ، امّا خداوند داناتر است .
ساحل طبرستان بر اين دريا ( ى خزر ) است و در آنجا شهرى است به نام الهم كه باراندازى است نزديك به ساحل ، و از آنجا تا شهر آمل يك ساعت راه است . در ساحل جرجان شهر * آبسكون به فاصلهء سه روز راه از جرجان قرار دارد . در كنار همين دريا گيل و ديلم زندگى مىكنند و كشتيهاى بازرگانى ميان آنها و آمل ( آتل ؟ ) بر درياى خزر رفت و آمد دارند . 57 و كشتيها بر اين دريا مىرانند ، و از جاهايى كه در سواحل نام برديم ، به باكوخ ( باكو ) ، كه معدن نفت سفيد و انواع معدنهاى ديگر دارد ، روند در جهان جز آنجا نفت سفيد توليد نشود . امّا خداوند داناتر است .
باكو در ساحل ملك شروان است . در نواحى نفتخيز آتشفشانى 58 است كه چشمهء آتش است و هرگز آرام و خاموش نگردد ، و پيوسته از آن شعلههاى بلند آتش برخيزد . برابر اين ساحل چند جزيره قرار دارد : يكى از آنها به فاصلهء سه روز راه است و آتشفشان عظيمى دارد كه در اوقات معينى از سال دم زند 59 و شعلههاى عظيم از آن برخيزد و به بلندى افراشتهترين كوهها به آسمان زبانه كشد و پهنهاى از دريا را روشن سازد ، چندانكه از ساحل و از فاصلهء يكصد فرسخى آن را مىتوان ديد . 60 اين آتشفشان شبيه آتشفشان كوه بركان ( اتنا ) در كشور صقليه ( سيسيل ) است كه در قلمرو فرانكها قرار دارد ، نزديك افريقيه ( تونس ) مغرب .
[ در اينجا مسعودى به شرح آتشفشانهاى سرزمين مهاراجهها ( سوماترا ) و شحر در عربستان مىپردازد ] .
در ( درياى ) خزر در برابر ساحل جرجان ، 61 جزاير ديگرى است . از آنجا ( شكارچيان ) نوعى باز سپيد گيرند كه فرمانبردارترين است ( از
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٩١