تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
( * كرخ ) خوانده مىشود . سلاح اين قوم گرز است . همهء شاهان اين مملكت را بر زبان مىنامند . 13 . بعد از آن ملك غميق 66 واقع است و مردمش نصرانىاند و از هيچ شاهى فرمان نمىبرند ، امّا « رؤسايى » دارند و با مملكت آلان در صلح به سر مىبرند . 14 . همسايهء ديگر ( خيداق ؟ ) در جانب كشور سرير و كوهستان ، ملك زريكران ( * زره - گران ) است كه معنى آن « زره‌سازان » 67 است ، و اكثر مردم آن به ساختن زره و مهميز و لگام و شمشير و ديگر سلاحهاى آهنى اشتغال دارند . اينان صاحب اديان مختلف‌اند : مسلمان ، نصرانى و يهود . بلدشان صعب الوصول است و همين سختى ، آنان را در برابر همسايگانشان محفوظ مىدارد . 15 . پس از آنها مملكت شاه سرير قرار دارد ، كه او را فيلانشاه ( قيلانشاه ؟ ) مىخوانند . دين نصرانى دارد 68 و پيشتر در اين كتاب يادآور شديم ( زيربخش 1 ) كه وى از اعقاب بهرام‌گور است و « فرمانرواى تخت » نام دارد ، چه يزدگرد ، آخرين شاهنشاه ساسانى ، بعد از شكست به هنگام گريز ، تخت طلا و جواهرات و دارايى خود را همراه مردى از پشت بهرام‌گور به اين نواحى فرستاد و به او گفت كه تا آمدن شاه نگهبان آنها باشد . پس يزدگرد به خراسان رفت و در آنجا كشته شد ، و پيشتر گفتيم كه اين در زمان خلافت عثمان بن عفّان بود . آن مرد در اين ملك بماند و قدرت شاهى يافت و شاهى در خاندانش بماند و او را « فرمانرواى تخت »