صاحب خود ) ، و در كوتاهترين زمان ( به مربّى ) خو مىكند . با اين وصف ، در پرورشش نقصى پديد آيد ، چه آن را در جزيره شكار كنند و خوراكش ماهى باشد ، و با تغيير خوراك ، ناتوان گردد .
[ آنگاه بحث مفصلى دربارهء بازهاى سفيد از پى مىآيد ] .
10 . اينك بازمىگرديم به شرح باب الابواب 62 و ( طوايف ) اطراف و كوه قبخ . گفتيم كه در ميان ممالك همسايه شرورتر از همه * خيداق ( ضبط : جيدان ) است . اميرشان مردى است مسلمان كه خود را عرب و از تبار قحطانى مىداند . اكنون كه سال 332 / 943 است ، او را سليفان مىخوانند ، و در كشورش جز او و پسرش و خانوادهاش ، مسلمانى نيست .
تصور مىكنم كه اين لقب خاص همهء شاهان اين كشور است . 63
11 . ميان خيداق و باب مردمى مسلمان زندگى مىكنند كه عرباند و جز عربى ، زبان ديگرى را درست تكلّم نتوانند كرد . 64 زيستگاه ايشان جنگلها ، بيشهها و در طول رودخانهها و دهاتى است كه براى اقامت بدانها آمدهاند ، و آن در زمانى بود كه اين نواحى به دست اعراب صحرانشين گشوده شد . ايشان با كشور * خيداق هممرزند ، امّا همان رودها و بيشهها آنان را در برابر خيداقيها حفظ مىكند . فاصلهء آنان تا شهر باب سه ميل ( يك فرسخ ) است و ساكنان آنجا به كمك ايشان مىآيند .
12 . در جانب كوه قبخ و سرير ، خيداق هممرز ( مملكت ) شاهى است به نام برزبان ( * مرزبان ؟ ) ، 65 كه مسلمان است و كشورش كرج
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٩٢