تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
آذربايجان تا اين دريا سه روز راه فاصله است . روسها خونريزيها كردند ، زنان و كودكان را اسير گرفتند 45 و اموال ( مردم ) را ضبط كردند ، به هر سو گروههاى مهاجم فرستادند و دهات را سوزاندند . اقوام كنارهء دريا به فغان آمدند ، چه از دير باز با دشمنى كه از جانب دريا 46 بر ايشان بتازد ، روبرو نشده بودند ، و فقط قايقهاى ماهيگيران و بازرگانان بر آن دريا رفت و آمد داشتند . 47 روسها با گيل و ديلم 48 و يكى از سرداران ابن ابى السّاج به جنگ پرداختند ، و سپس به ساحل نفتخيز مملكت شروان به نام باكوخ ( باكو ) آمدند . روس در بازگشت ( از ساحل ) در جزايرى كه در چند ميلى نواحى نفتخيز است ، پناهگاه مىجستند . 49 در آن روزگار شاه شروان على بن هيثم بود . اهل شروان بعد از آماده ساختن خود در قايقها و كشتيهاى تجارتى ، به سوى آن جزيره‌ها راندند . روسها بر سر ايشان ريختند و هزاران مسلمان كشته و غرق شدند . همان‌طور كه گفتيم ، روسها ماهها بر دريا ماندند و هيچ‌يك از اقوام مجاور آن دريا 50 نتوانستند راهى براى دستيابى به آنان بيابند . مردم از آنان در بيم بودند و حالت دفاعى داشتند ، زيرا دريا به تمام اقوام مجاور راه دارد . 51 روسها كه غنيمت فراوان جمع كردند و از كار خود خسته و ملول گشتند ، به سوى مصب رود خزر ( ولگا ) راندند و به شاه خزر پيام فرستادند ، و به همان ترتيب كه قرار نهاده بودند ، غنايم و اموال را براى وى فرستادند . شاه خزر مركب ( كشتى دريارو ) 52 ندارد و مردانش عادت كشتيرانى ندارند ، كه اگر داشتندى ، بلايى عظيم براى مسلمانان بود . چون لارسيه و ديگر مسلمانان مملكت خزر از آن ماجرا آگاهى يافتند ، به شاه گفتند : « ما را با اين قوم ، كه به خاك برادران مسلمان ما حمله كردند و خونها ريختند و زن و كودك را اسير ساختند ، به هم واگذار » . شاه كه ياراى مخالفت نداشت ، به روس آگهى