تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مىشود ، و نه جايگاه خود را ، كه با خانواده‌اش در آن به‌سر مىبرد ، ترك مىكند . در كارهاى كشور نه فرمان مىدهد و نه تصميم مىگيرد ، با وجود اين ، تا خاقان در پايتخت و در قصر خود در جوار شاه نباشد ، مملكت خزر درست به دست شاه اداره نمىشود . هنگامى كه به كشور قحطى يا مصيبتى روى كند ، يا هنگامى كه جنگ يا اقوام ديگر به كام خزران نباشد ، يا حادثه‌اى نامنتظر ناگهان روى كند ، خاص و عام رو به سوى شاه آرند و گويند : « اين خاقان را به فال بد گرفته‌ايم و زندگى او براى ما شوم است ، پس او را بكش ، يا به ما ده تا بكشيم » . گاه شاه او را تسليم كند و ايشان او را بكشند ، گاه خود او را مىكشد ، و گاه بر او رحم مىآورد و از او دفاع مىكند ، اگر جنايتى ( مستوجب عقوبت ) نكرده و گناهى از او سر نزده باشد . نمىدانم اين قاعده‌اى قديمى است يا جديد ، امّا از اين واقعيت كه منصب خاقانى خاص اعضاى خاندانى معيّن در ميان اشراف آنهاست ، چنين مىبينم كه از قديم پادشاهى از آن ايشان بوده است ، امّا خداوند داناتر است . خزران زورقهايى دارند ، كه با آنها بر رودى واقع در بالاى شهر خود مىرانند . اين رود كه از مناطق بالادست مىآيد و به رود آنها مىريزد ، برطاس نام دارد . 23 در كنار اين رود طوايف شهرنشين ترك زندگى مىكنند و بخشى از مملكت خزر را تشكيل مىدهند . آباديهاى ايشان پيوسته به هم ، بين مملكت خزر تا * برغر ، ادامه دارد . اين رود 24 از جانب برغر مىآيد و قايقها بر روى آن ميان خزر و برغر آمد و شد كنند . 5 . برطاس . 25 همان‌گونه كه پيش از اين گفتيم ، طايفه‌اى ترك است و كنار رودى كه به اسم ايشان خوانده مىشود ، زندگى مىكنند . پوست
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 285 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم