( از اعقاب ) يكى از انصار بود ، شهر باب را تصرّف كرد و بر آن فرمان راند .
از روزى كه مسلمة بن عبد الملك و ديگر اميران اسلام به اين نواحى راه يافتند ، ( اعراب ) در اينجا ساكن شده بودند .
در همسايگى مملكت شروان ، در كوههاى قبخ ، مملكت ديگرى است به نام * ليزان ( ضبط : لايران ) و شاه آن * ليزانشاه نام دارد ، و اينك در زمان ما در تصرف شاه شروان است ، و همو نيز مملكت ديگرى را به نام موقانيه تصرف كرده است . 14
2 . تكيهگاه مملكت شروان ، مملكت لكز است . اين قوم بيرون از شمار بخش علياى كوه قبخ مىزيند ، و در ميانشان كافرانى است كه از شاه شروان اطاعت نمىكنند و به كافران دودانيه ( * ددوانيه ) مشهورند و در برابر هيچ شاهى سر فرود نياوردهاند . دربارهء رسوم معامله و زناشويى اينان اخبارى عجيب رسيده است . 15
اين كوه ، درهها و تنگهها و معابر سخت دارد ، و در آن طوايفى هستند كه يكديگر را نمىشناسند ، زيرا كه كوهها سخت ، سر به فلك كشيده و صعب العبور است ، با جنگل انبوه و درخت بسيار ، و آبها سيلآسا از آبشارها فروريزند و صخرهها و سنگها بيشمار .
مردى كه گفتيم شروانشاه نام دارد ، بسيارى از اميرنشينهاى اين كوهستانها را ، كه كسرى انوشيروان به شاهان ديگرى بخشيده بود كه خود در اين نواحى گمارده بود ، به چنگ آورد . محمد بن يزيد آنها را ضميمهء مملكت خويش ساخت ، كه از آن جمله است : خراسانشاه ( بخوانيد : * خرسانشاه ) و زادانشاه ( بخوانيد : * وردانشاه ؟ ) . سپس خواهيم گفت كه چگونه ( نگاه كنيد به زيربخش 27 ) محمد بر مملكت
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٨١