579 م ) . شرح مجمل اين كارها بعدا خواهد آمد . جدا از اين شاهكارهاى مهندسى نظامى ، ساسانيان كوشيدند مرزهاى شمالى خود را نيز مستحكم سازند ، و براى اين كار از ميان طوايف محلّى اميرنشينهاى دستنشاندهاى سازمان دادند ، يا رعاياى خود را كنار مرزها مستقر ساختند ، كه اين رعايا اكثرا به ولايات حاشيهء خزر تعلق داشتند . القاب طبرسرانشاه ، خرسانشاه ، و وردانشاه ( داراى « سرير » / تخت ) و مانند آن ، كه مورّخان اسلامى نقل كردهاند ( بلاذرى ، ص 207 ) اشارهاى است به طبقهء اول اين دستنشاندگان بومى . با اينهمه ، حتى در اين حالت بعضى اسامى طايفهاى مأخوذ از نام طوايف اصلى آن نواحى نيست ، بلكه برگرفته از نام اشرافيت بيگانهاى است كه در رأس طوايف جاى داشتهاند . جالب است كه پدربزرگ مرداويج ( مؤسس خاندان زيارى گيلان ) نام ( لقب ؟ ) وردانشاه را داشت كه خود از وجود خاندان يا طايفهاى به نام وردان 41 حكايت مىكند .
حضور مهاجران ايرانى 42 در قفقاز ، خصوصا در مجاورت دروازهها 43 در جذب يا عقب راندن ساكنان اصلى نقش مهمى داشته است . نامهايى چون ليزان ، بيلقان ، شروان و امثال آن ، نشان مىدهد كه مهاجرت ايرانيان عمدتا از گيلان و سپس از ديگر مناطق ساحل جنوبى درياى خزر صورت گرفته است . درواقع حتّى در عصر روميان وجود مزدوران ديلمى تا جايى چون پرگامون ( برغمه ) در آسياى صغير ، روايت شده است ، و در قرن دهم ميلادى ، ديلم ( نواحى كوهستانى و غيرزراعتى گيلان ) مركز عمدهء قوايى شد كه با آن بخش بزرگى از ايران و بخش قابلملاحظهاى از بين النهرين ، از جمله بغداد ، تسخير گشت .
در ناحيهء مورد بحث ما ، واضحترين نام گيلانى ليزان است ، كه اينك
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢١