53 . پس از او پسرش ، بيرام بيگ ، به جايش نشست ، كه بعد از يك سال حكومت در 907 / 1501 به مرگ طبيعى درگذشت . در آن هنگام اسماعيل بر آذربايجان استيلا يافته بود و موقعيتى مستحكم داشت .
54 . پس از او برادرش غازى بيگ بن فرّخ يسار به حكومت رسيد .
پس از حدود شش ماه پسرش ، سلطان محمود ، بر او شوريد و او را به غدر كشت .
55 . سلطان محمود نافرمان سرانجام به شاهى رسيد . او مردى بود جنايتكار ، خونخوار و خودكامه ، امّا از قدرت خود بيش از چند روزى بهره نبرده بود كه مردم سر از اطاعت او پيچيدند ، و از پى عمويش شيخ ابراهيم ، مشهور به شيخ شاه ، كه ساكن گيلان بود ، فرستادند . سلطان محمد با شنيدن خبر آمدن او ، به نزد شاه اسماعيل گريخت كه در آن اثنا حاكم آذربايجان بود . اسماعيل دستهاى از سپاهيان خود را در اختيارش قرار داد ، و او به كمك آنان عموى خود شيخ شاه را به مدت سه ماه در قلعهء گلستان در محاصره گرفت . شيخ شاه به تنگ آمده بود كه خداوند نجاتش داد و محمود به دست بنده ( مملوكى ) قره بيك نام كشته شد .
سلطان محمود به اين بنده علاقهمند بود و او را دوست مىداشت ، امّا قره بيك سر مخدوم خود را در بستر بريد و در تاريكى شب آن را نزد شيخ شاه فرستاد و او از ديدن آن شادمان گشت . آنگاه با سپاهى كه با خود داشت بر قزلباش شبيخون زد و تارومارشان كرد . همهء آنان گريختند و وى بسيارى از ايشان را اسير گرفت و كشت . از آن پس قدرت شيخ ابراهيم ، مشهور به شيخ شاه بن فرّخ يسار ، تثبيت شد ، از شاه اسماعيل
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٥٣