تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
جود و كرم رفتار نمود . كارش چنان بالا گرفت كه آوازه‌اش در اكناف پيچيد . [ پايان نقل قول كه به قصه‌هاى نقّالان شبيه است ! ] . هنگامى كه تيمور در 797 / 1394 از طريق دربند عازم دشت قبچاق بود ، شيخ ابراهيم به خدمتش رسيد و به رسم خانهاى مغول از هر پيشكشى نه عدد تقديم كرده بود ، الّا كه عدهء بندگان هشت تن بود . و چون علت آن پرسيدند ، با خوشرويى تمام پاسخ داد : « من خود نهمين هستم » . تيمور ، كه مرحمت و بزرگى را در حق ابراهيم تمام كرده بود ، از اين پاسخ مشعوف شد ، و سرزمينهاى مجاور را به پادشاهى او افزود ، و نيز به او خط امان و ميثاق داد ، و در آن حمايت از فرزندان ابراهيم را به اخلاف خود توصيه كرد . شيخ ابراهيم در تمام جنگهاى روم و صفحات شام در ركاب امير تيمور بود . در 805 / 1402 كه تيمور در بازگشت از روم عليه ( كفّار ) گرجيها لشكر كشيد و بر آنان ضربه‌هاى سخت وارد آورد ، پادشاه گرجستان به شيخ ابراهيم پيام فرستاد و با اشاره به حق همسايگى از وى تقاضاى ميانجيگرى كرد . امير تيمور وساطت ابراهيم را پذيرفت و بعد از اخذ باجى كلان به گرجيان امان داد . در 815 / 1412 قره‌يوسف ، امير آذربايجان ، عازم جنگ با شيخ ابراهيم شد . وى از پادشاه گرجستان ، الكساندر پسر بگراد ( بگرات ) يارى طلبيد ، و الكساندر خود به يارى وى شتافت . ايشان با قره‌يوسف جنگيدند ، امّا در نبردى شديد ، از او شكست خوردند . شيخ ابراهيم و الكساندر همراه با پسرش اسير شدند . قره‌يوسف ، الكساندر و پسرش را دست بسته به قتل رسانيد ، بسيارى از دهات شروان را با خاك يكسان كرد و سبعانه به غارت آن نواحى پرداخت . سپس قره يوسف به آذربايجان بازگشت و ابراهيم را نيز دربند و زنجير همراه خويش برد .
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 250 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم