تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
فرزانه و دادگستر بود . در ايام سلطنت او ، سلطان ابو سعيد براى سركردن زمستان و به نيت نبرد با حسن بيگ بايندر ، در 873 / 1468 وارد قراباغ شد . شروانشاه با ارسال سلاح و خواربار به اردوى او ، ياريش داد . حسن بيگ با تهديدهاى خود او را بيمناك ساخت و در نتيجه از رسيدن ما يحتاج به اردوى سلطان جلوگيرى كرد و قحطى بزرگى روى داد . بدين‌گونه حسن بيگ سلطان را مستأصل ساخت و شد آنچه شد . حسن بيك بر سرزمين شروان و مردمش رأفت آورد و بخشى از خاك همسايگان را به شروانشاه بخشيد . در روزگار فرخ يسار كار شيخ حيدر ، پسر شيخ جنيد صفوى ، بالا گرفت و در 893 / 1488 با ده هزار مبارز ، از مريدان و همراهان پدرش ، عازم شروان شد . شروانشاه از امير عراقين ، سلطان يعقوب بن حسن بيگ بايندر ، استمداد طلبيد و او هم لشكرى به سردارى سليمان بيگ * بيژن ( بيجن هم خوانده مىشد ) به يارى فرستاد . شروانشاه همراه با آنان به جنگ حيدر رفت ، بعد از رويارويى و درگيرى او را شكست داد و كشت و فرزندانش را اسير كرد ، و سپس آنان را دربند و زنجير به درگاه سلطان يعقوب فرستاد ، و او هم آنچنانكه شرح خواهيم داد ، محبوسشان كرد . فرخ يسار به حكومت ادامه داد ، تا اينكه در آغاز 906 / 1500 شاه اسماعيل صفوى با سپاهى عظيم از شيعيان گيلان و مازندران به جنگ او آمد . شروانشاه در حوالى شماخى با آنان به جنگ پرداخت ، امّا شكست يافت و در ميدان نبرد كشته شد . عده‌اى گويند گرفتار شد و دست بسته به قتل رسيد . اسماعيل به خونخواهى پدر و جد ، هر شروانى را كه به چنگ مىآورد ، مىكشت . فرخ يسار حدود 38 سال حكمرانى كرد .