تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
50 . زيربخش ب از بخش 2 . شمار اين شاهان ؟ ( سفيد ) و پايتختشان شروان . ابتداى كارشان 780 / 1378 ، و پايان كارشان ؟ ( سفيد ) و مدت سلطنتشان ؟ ( سفيد ) بود . اين خاندان دربندى خوانده مىشود . نخستين كس از اين خاندان شيخ ابراهيم بن سلطان محمد بن كيقباد ( ش 6 ) بن فرّخزاد ( ش 5 ) بن گشتاسف ( ش 3 ) بن فرّخزاد ( ش 2 ) بن منوچهر خاقان ( ش 1 ) است . وى پس از عمّ ( پسر عموى ؟ ) خود هوشنگ بن كاوس به سلطنت رسيد . او و پدرش از بيم هوشنگ بن كاوس در يكى از دهات شكّى مخفى بودند . پدرش در همان حال اختفا درگذشت . شيخ ابراهيم تا مرگ هوشنگ در 780 / 1378 پنهان مىزيست . در آن تاريخ مردم شروان از وى دعوت كردند بر ايشان حكومت كند . اين روايت جهان‌آراى غفارى است ، امّا بعضى تاريخنويسان ديگر مىگويند كه شيخ ابراهيم و پدر و بستگانش در يكى از دهات شكّى از نواحى شروان به زراعت مشغول بودند . ايشان مدّعى بودند كه از نسل انوشيروان دادگر شاه ايران‌اند و نسب از او دارند . هنگامى كه مردم شروان از شاه خود كاوس ناراضى شدند ، اتفاق كردند كه از شيخ ابراهيم پيروى كنند . پس با سازوبرگ سلطنت ، چون اسبان‌بارى و سوارى به سوى ابراهيم شتافتند و او را كنار كشتزارى خفته يافتند . او در آنجا خسته از كار زراعت به خواب رفته بود . آنان بر فراز سرش سايبانى افراشتند و بىآنكه بيدارش كنند ، همچون درباريان به انتظار ايستادند . چون از خواب برخاست پادشاهيش را تبريك گفته و به دو سوگند وفادارى ياد كردند . پس او را به شهر درآوردند و بر تخت نشاندند . او به فتح بلاد و دادگسترى ميان رعاياى خود پرداخت . قلوب را به هم نزديك كرد و به
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 249 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم