تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
يازدهم ، اغلبيان در كانون حوادث قرار داشتند . عبد السلام با كنيهء ابو الفوارس در دورهء صغارت امير منصور به‌گونهء نايب السلطنه عمل مىكرد و در 434 / 1043 درگذشت . مفرّج شخصا آشكارا كوشيد كه در دربند ، قدرت را قبضه كند . در تحريرهاى متفاوت دربندنامه سرنخهايى دربارهء موقعيت رؤسا به دست مىآيد . ( 1 ) چاپ كاظم بيك ، ص 109 ، نسخه خطى دورن : هنگامى كه در 118 / 736 هشام بن عبد الملك ، اسد بن ظافر سلمى را به حكومت دربند منصوب كرد ، چهارصد مرد از افراد ويژهء خود ، و نيز مردانى از چهار قبيلهء عرب را ( كه يكى از آنها سلمه بود ، احتمالا * بنو سليم ؟ ) در اختيار وى قرار داد . خليفه فرمان داد كليدهاى شهر دربند به اسد بن ظافر سپرده شود ، مگر كليدهاى دروازهء غزوات ( احتمالا دروازهء جهاد تاريخ الباب ) ، كه بايد در اختيار اغلب مىبود . « اگر حاكم دربند بميرد ، يا خيانت و نافرمانى ظاهر كند ، بايد اغلب سليمى ( * سلمى ) تا رسيدن حاكمى خاص ، به حكومت برداشته شود » . ( 2 ) كاظم بيك ، ص 135 ، نسخهء خطى سنت پطرزبورگ : در 180 / 796 ، ( هارون الرشيد ) حفص بن عمر را حاكم دربند كرد و گفت : « از خدا بترس ، به مسجد رو و نماز جمعه را به جاى آر . بىمشورت دست به كارى مزن . تمام امور دربند در دست توست ؛ اگر خيانتى مرتكب شوى ، در هجوم به كفّار اهمال كنى ، يا ظلم روا دارى ، مردم دربند را مختار ساخته‌ام تا تو را بر كنار كنند . عبد الملك بن اغلب را ناظر بر اعمالت قرار داده‌ام ، او را فرمانده سپاه و داروغه كرده‌ام ، چه او مردى است مورد اعتماد » . 25 ( 3 ) كاظم بيك ، ص 140 ، نسخهء خطى دورن : « در 430 / 1038 حاكم