به كار گرفتن همهء اين عناصر ناهمگن نياز به آن داشت كه اميران از زيركى بسيار بهره داشته باشند ، چه ايشان در لحظات حسّاس ، تنها مىتوانستند به « غلامان » خود اعتماد كنند . ترجمهء اصطلاح « غلام » به معنى بنده ، كافى و رسا نيست . 20 احتمالا بعضى از آنان زر خريد بوده يا در دستگاه اميران بزرگ شده بودند . امّا حضور غلامان روس در ميان آنان مسئله را غامض مىكند ( نگاه كنيد به مطالب قبل ) . به نظر مىآيد اين غلامان روس با ماجراجويان ، همين قوم كه امير آنان را به يارى « طلبيده بود » ، مربوط بودهاند . صحيحترين ترجمهء اين اصطلاح « نگهبان شخصى » خواهد بود . در ماجراجويانهترين مأموريتها از غلامان به صورت فردى استفاده مىشد . يكى از غلامان 21 امير ميمون به امير شروان ، كه باب را تصرف كرده بود ( 373 / 983 ) ، حمله برد و او را زخم زد . غلام ديگر ميمون ، برادر رقيبگونهء او را به قتل رسانيد ( 387 / 997 ) . غلامان امير منصور برادر او را از پاى درآوردند ( 446 / 1054 ) .
در ميان مسائلى كه اميران با آنها دست به گريبان بودند ، عمدهتر از همهء مسألهء « رؤسا » بود ، كه خود خاندان حكومتى هم از ميان آنان برخاسته بودند ( زيربخش 32 ) .
در سرزمينهاى اسلامى عنوان « رئيس » معمولا به نمايندگان مردم محلى اطلاق مىشد ، كه اكثرا به خانوادههاى محترم تعلق داشتند . رئيس به صورت واسطهء ميان حكومت و اهالى عمل مىكرد ، فرمانهاى حكومت را ابلاغ مىنمود ، و وكالت مردم را به عهده داشت . 22 در ارّان ، و نيز در شروان ، از وجود اينگونه « رؤسا » اطلاع يافتهايم . لااقل بعضى از اين « رؤسا » سران اصناف بودهاند . در گنجه ، رئيسى كه مسئول دعوت شدّاديان بود ( 360 / 970 ) تجارت ابريشم داشت . در 416 / 1025 از
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٣٦