مخالفت سراجيّه ( سرّاجان ) با شروانشاه آگاه مىشويم . 23 از سياست باز چيرهدست و حرباصفتى كه هم در باب و هم در ارّان فعّال بود ، با عنوان « رئيس دبّاغان » ياد شده است ( 441 / 1049 ) . وى در اصل بايى ( شايد بابى ؟ ) بود ، 24 باوجود اين در برابر مهاجمان از كرخ دفاع كرد . و نيز مىشنويم كه رؤساى كرخ از ياغى بابى به نام رئيس مفرّج جانبدارى كردند ( 457 / 1065 ) .
موقعيت « رؤسا » در نقاط ديگر هرچه بود ، اينان در باب از موقعيتى خاص و مهمّ بهرهمند بودند . ستايشى كه منبع ما از خاطرهء رئيسى به نام على بن حسن عنق ( متوفى 456 / 1064 ) مىكند بسيار پرمعنى است :
« شاهان و اميران از او در بيم بودند » .
هنوز نمىتوانيم بگوييم كه آيا همهء روساى دربند به قبيلهء بنو سليم تعلق داشتهاند ، و آيا همگى از تبارى مشترك بودهاند يا نه . پيوند خانوادگى على بن حسن عنق درست روشن نيست و تنها يك بار از كسى به نام ابن ابى يحيى سخن به ميان مىآيد كه در 457 / 1065 دخترش براى امير منصور پسرى زاد . بههرحال در نيمهء اول قرن پنجم / نيمهء اول قرن
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٣٧