ولايتى تقريبا خودمختار نظرى اجمالى مىاندازد . صرفنظر از هرجو مرجى كه دستههاى ماجراجوى تركمان مسبّب آن بودند ، مىتوان به رقابتهاى موجود ميان ديوانيان پى برد كه گاه از سوى گنجه ، گاه از سوى شروان و گاه از سوى سلجوقيان منصوب مىشدند . اختلاف منافع ميان فرقههاى مذهبى و گروههاى قومى ، مانند مسلمانان راستكيش « 1 » و رافضيان ( ظاهرا اسماعيليه ) ، مسيحيان و يهوديان ، و بالاتر از همه شورشهاى پىدرپى تودهء مردم ( عوام ) به صورت قيام مسلحانه عليه قدرتهاى روز ، بر هرجومرجى كه گفتيم مزيد شد . وضع بيلقان را مىتوان آيينهء احوال كلّى اين خطه دانست .
منبع ما دربارهء طبقات پايين شروان تقريبا چيزى نمىگويد . مسلّم اين است كه اكثريت آنان از سنخ روستانشينان بودهاند . در حوادث 457 / 1064 به برزگران و مزارعان ( « اكره و مزارعين » ) در مسقط اشاره شده است ؛ موقعيت گروه اول روشن نيست ؛ موقعيت گروه دوّم حاكى از نوعى بهرهكشى رايج در مشرقزمين است .
دربارهء نظام زميندارى در شروان ، فقط به نوعى از اراضى به نام ضياع ( مفرد آن : ضيعه ) اشاراتى هست كه ظاهرا املاكى بوده است كه شاهان و اميران در اختيار داشتهاند . از اسناد مسعود بن نامدار چنين برمىآيد 6 كه مقارن 500 / 1106 هنوز در قفقاز ( شروان ؟ ) ديوان ضياع ، جدا از ديوان خراج ، به وظيفهء خود عمل مىكرده است ، و مسعود بن نامدار ( نويسنده ) نيز در باب حق خود نسبت به چند زمين ، از بغداد تقاضاى تأييديه كرده است .
اين اشارات با وصف جالب و نادر بودن ، براى برآورد ميزان واقعى تسلّط
هامش
( 1 ) .ortodox