تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
در باب عمل مىكرد ، به قتل رسيد ( 426 / 1035 ) . بر خلاف اين‌گونه خدمات ، مىتوان به اعمال جنايت‌گونهء ابن المراغى اشاره كرد كه آرزوى جانشينى ولىنعمتهاى خود را در سر مىپروراند ، و دو تن از آنان را مسموم ساخت ، و در كوشش سوم خود ناموفق ماند ( زير بخشهاى 9 ، 10 ، 11 ) . مورد ديگر از نافرمانيهاى درون حكومت ، عمل نايب حاكم بردعه بود كه در 378 / 988 خطبه به نام خود خواند . 4 در فصل مربوط به شروان اخبار و اشارات مربوط به « رؤسا » اندك است ، هرچند در موردى از سركوبى « رؤسا » به دست شروانشاه ( 457 / 1066 ) سخن مىرود . در بخش مربوط به باب ، كه حقايق مربوط به اين نمايندگان اهالى گوياتر است ، دربارهء مسألهء « رؤسا » بتفصيل بحث خواهيم كرد . روابط حكّام و رعايا چندان نيكو نبود . پسر شروانشاه كه در 416 / 1065 بر پدر شوريد ، اوباش محل را اطراف خويش جمع كرد ، و در حوادث 457 / 1066 ، كه در بالا به آن اشاره شد ، شروانشاه تا آنجا پيش رفت كه جمعى از همسايگان مشرك را به جان « علماى اسلام و بزرگان و رؤساى » پايتخت انداخت ، و خود به وحشيانه‌ترين شيوهء قلع و قمع متوسل شد . محققا اين‌گونه گرفتاريها شروانشاه را واداشت تا مقرّ حكومت را به مهياريه در مسقط منتقل كند ( زيربخش 24 ) . دربارهء يكى از شهرهاى واقع در مدار نفوذ شروانشاه ، يعنى بيلقان ، اسنادى در دست است كه از جهت تحقيق ما بسيار روشنىبخش است . يكى از ديوانيان كردتبار محلّى ، به نام مسعود بن نامدار ، كه به خدمت ( لااقل براى مدّتى چند ) فريبرز درآمده بود ، اسناد و مداركى را كه خود نگارندهء آنها بوده ( حدود 505 / 1111 ) جمع‌آورى كرده است . 5 با آنكه بسيارى از ارجاعها مبهم است ، اين اسناد به زندگى متلاطم در شهر