تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
كه قبلا گفتيم ، محتملترين توضيح براى اين دگرگونى ، بايد بر اثر زناشويى ، احتمالا با خانوادهء حاكمان قديم شابران ، باشد . معلوم شد كه تبار ساسانى جاذبه‌اى بيش از انتساب به آل شيبان دارد . به هر طريق منزلت خانوادگى حاكمان شروان بالاتر ، از آن كردهاى نودولت ارّان 2 يا حتّى هاشميان باب بود كه براساس اصل نخست در ميان برابرها « 1 » ، بر اشرافيت محلى سرورى يافته بودند . عداوت پيوسته ميان برادران ، عموها و عموزاده‌ها ، همچنانكه در ميان همهء خانواده‌هاى بزرگ مسلمان ، به‌سان بلايى به جان خاندان مزيديان افتاده بود . نخستين شكاف در زمان ابو طاهر يزيد سوّم ليزانى ظاهر گشت ، چه وى در 305 / 917 شروان را ضميمهء خاك خود كرد . خصومت در ميان خانواده تا آخرين دوره‌اى كه در تاريخ الباب بيان شده است ادامه يافت . در مكاتبات مسعود بن نامدار ( حدود 500 / 1106 ) دربارهء طرح تشكيلات محلى 3 اشارات پراكنده‌اى ديده مىشود ، امّا اين منبع جديد ( نامدار ) ما از سطح منابع وزرا پايينتر قرار نمىگيرد . نقش مهم اين وزرا از اين مطلب معلوم مىشود كه در موردى ( در 388 / 898 ) امير خود را يكسره به دست دو برادر ، از اهالى بردعه سپرد و بدون صوابديد آنها قدمى برنداشت ( زيربخش 14 ) . پاسخ اين اعتماد ، مديريت وفادارانهء يكى از ايشان طى شورش 412 / 1025 بود . دو خدمتگزار صديق ديگر مسدّد و پسرش بودند ، كه از اين دو ، پدر در جنگ با اهل شكّى از ميان رفت ( 383 / 992 ) ، و پسر درحالىكه به نيابت پدر
هامش
( 1 ) .primus inter pares