خلفا ، به نقل حوادث و نامهايى مىپردازد كه در تاريخ الباب عربى موجود بوده و منجمباشى آنها را حفظ كرده است .
جاى تعجب است كه حاكمان مستقل شروان ، در حق مؤلفى كه احساسات دينىاش او را بيش از هر چيز مجذوب ايام پرعظمت فتوحات اسلامى و مسلمان ساختن كافران ساخته بود ، چندان اعتنا و توجهى نداشتهاند . اين امر شايد نشانهء محافلى است كه مؤلف به آنها متعلق بوده ، يا بر آنها تكيه داشته است . بههرحال سايههاى پريده رنگ حوادث سالهاى 270 ، 290 ، 325 ، 437 ، و 456 ، كه در بعضى نسخههاى خطى به آنها اشاره شده است ، در يافتن رابطهء ميان تأليف فارسى و تاريخ الباب مدّنظر ، ارزش بسيار دارد . چنان كه قبلا متذكر شديم ، آخرين سنهء نسخهء روميانتسف 456 / 1064 است و تاريخ الباب هم در همين حدود پايان مىيابد و اين امر تأملانگيز است . ذكر پارهاى توضيحات اضافى در دربندنامه هم با شيوهء كار تاريخ الباب هماهنگى دارد ( مانند توضيح دربارهء حقوقى كه به توليدات معدنى در باكو تعلق مىگيرد ) كه در تعليقات خود بر متن از آنها براى توضيح استفاده خواهيم كرد .
بههرحال خشكى و سنگينى گزيدههاى عربى ، با گرايشهاى زاهدانه و تا حدّى سلفى دربندنامه متفاوت است . امكان دارد كه بر اثر پيراستن متن به قلم منجمباشى ، اين تفاوت به بار آمده باشد . و نيز امكان دارد كه نسخهء مورد استفادهء وى ناقص و فاقد قصص مذهبى مربوط به فتوحات مسلمين بوده است . امّا از اين حدسها فراتر نمىتوان رفت . گرايشهاى متفاوت و متضاد در تاريخ الباب و دربندنامه ، آنها را از يكديگر سخت متمايز ساخته است : گرايش نخستين به طرفدارى از اميران حاكم است ، درحالىكه گرايش دوّمى به امتيازات خاص اشراف محلّى ( « رؤسا » ) است .
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص١٣