محمد بن هاشم بابى ( زيربخش 33 ) از مردم شندان شكست فاحشى خوردند و هر دو اسير شدند . به عكس اين ، هر دو لشكركشى 326 / 938 از باب ، به هدفهاى خود رسيد ( زيربخش 34 ) . در 429 / 1037 مردم شندان به باب حملهاى ناموفق كردند . در 432 / 1040 ( زيربخش 39 ) از باب سپاهى اسلامى براى جنگ به شندان گسيل شد . آخرين گزارش مربوط به شندان را مىتوان در اسناد مسعود بن نامدار يافت . 108 در آنجا گفته شده است كه شروانشاه فريبرز « غميق و سلوار را ، تا حدّ الانها » تسخير كرد . به احتمال زياد ، اين سلوار بايد به صورت * شندان 109 تصحيح گردد .
از اين مطلب كه سريريها و خزران در 300 / 912 متحدان شندان بودند ، و اينكه سواران خيداقى در 326 / 938 در لشكركشى عليه آن شركت داشتند ، مىتوان قرائنى دربارهء موقعيت آنجا به دست آورد . اينها مىرساند كه اين مشركان غيور در شمال يا شمال غربى دربند زندگى مىكردهاند . از دهات وابسته به اين سرزمين تنها از ديكس و شلشلى خبرى مىشنويم . با توجه به فهرست كوزبوسكى « 1 » از اسامى دهات داغستان ، به اين نتيجه رسيدهام كه * ششلى و * ديبگش « 2 » مطابقاند با روستاهاى چشلى و ديبگشه ، كه تقريبا در بيست كيلومترى شرق اور - كرخ قرار دارند 110 ( نگاه كنيد به مطالب صفحات قبل ) . اين دو روستا از نظر جغرافيايى همانقدر نزديك به يكديگرند ، كه نامشان در متن ما .
اين شناسايى براى چندين مسئلهء ديگر داغستان اهميّت دارد .
با اينكه پيداست كه متن ابن رسته ، ص 147 ، بر اثر تلخيص آسيب ديده است ( نگاه كنيد به پيوست 4 ) ، امّا راهى را توصيف مىكند كه قلعهء سرير
هامش
( 1 ) .Kozubsky( 2 ) .Dibgash