قل « 1 » را ، كه در مياندست مسير قوىسو مىزيستند ، در همين * قيلان ببيند . در صحّت اين استدلال پيچيده ترديد دارم و فكر مىكنم كه يعقوبى هنگام برشمردن نادقيق احفاد يافث ، ميان درياى خزر و ارمنستان ، * قيداق را ( در متن ما خيداق ) به خطا قيلان ضبط كرده است ، كه در غير اين صورت در فهرست او وارد نمىشد .
دريافت شخصى من اين است كه اين اميرنشين رازآلوده ، يا آثار آن را ، مىتوان در داغستان جنوبى جستجو كرد . در منطقهء ميان شكّى و سمور ، در ميان تعدادى از جاينامها جزء فيل « 2 » ديده مىشود و توجه مرا جلب كرده است . براى نمونه ، فلفل ( شايد * فيل فيلان مانند گيل گيلان ؟ ) ، استسفل « 3 » ، فل - دزخ « 4 » و امثال آن . اينجاست كه به جستجوى بازماندههاى مردمى از ياد رفته خواهم پرداخت . 106
شندان . ياقوت ، ج 3 ، ص 328 ، اين نام را * شندان ( « يكى از سرزمينهاى خزر » ) تلفّظ كرده ، امّا در ج 1 ، ص 438 ، سندان آورده است . 107 يافتن هويت اين قوم ، كه اينگونه وصف شده است ( زيربخش 8 ) :
« سختترين دشمن مسلمانان » ، كارى است پردردسر و زحمت .
اولين بار در جريان لشكركشى مروان بن محمد در داغستان ، به شندان اشاره شده است . به روايت بلاذرى ، ص 208 ، شندان هنگام تسليم و امان خواستن ، صد جوان به فاتح تقديم كرد ، و تعهد نمود كه ساليانه پنج هزار « مودى » به انبار غلّه ، در دربند ، بفرستد . در 297 / 909 ( يا بنا به مطالب زيربخش 8 در 300 / 912 ) امير على بن هيثم شروانى ، همراه با
هامش
( 1 ) .Qel( 2 ) .Fil( 3 ) .Stas - fili( 4 ) .Fili - dzakh