سبب افتادگى در متن باشد ) مورد ترديد است ، و بلاذرى ، ص 197 ، در فهرست انتصابهاى انوشيروان بهطور واضح ميان صاحب سرير و فيلانشاه فرق مىگذارد . اين نكته در باب ابن خرداذبه ، ص 123 ، كه گذرگاههاى اين دو صاحب قدرت را جداگانه ذكر مىكند ، نيز صادق است .
از فيلانشاه فقط در عصر فتوحات اسلامى ياد شده است ، و در بلاذرى ، ص 207 ، شاهان شروان ، * ليزان ، طبرسران ، فيلان و * خرشان ( خرسان ) به صورت يك گروه در برابر مسلمه ظاهر مىشوند . 102
در داستان سلّام مترجم ، كه واثق خليفه او را مأمور بازديد سدّ يأجوج و مأجوج كرد ( نگاه كنيد به : ابن خرداذبه ، ص 162 ؛ ابن رسته ، ص 149 و مسعودى ، ص 362 ) ، اين فرستاده به تفليس مىرود و در آنجا اسحاق بن اسماعيل ( كه با شاهزاده خانمى سريرى ازدواج كرد ) ، در نامهاى او را به صاحب سرير معرفى مىكند و وى نيز او را به نزد شاه الانها روانه مىسازد و شاه الانها او را به سوى فيلانشاه هدايت مىكند ، و اين امير او را نزد ترخان ملك خزرى فرستاد . منظور از عنوان ترخان ، يكى از رجال ، يا اميران محلى سازمان حكومتى خزران است ( شايد حاكم خيداق ؟ ) ؛ گرچه اصل داستان مجعول و مسير فرستاده نامعقول است .
ماركوارت 103 وسوسه شده بود كه فيلان را به صورت * قيلان درآورد ( براساس ضبطى نادرست در تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 203 ) ، سپس آن را با كه با ( لك - ز ) ، ميان آمازونها و آلبانياييها مىزيستند ، برابر نهد . 104 آخرين صاحبنظر ، گنكو ، 105 علاقهمند بود اوارهاى جامعهء
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص١٧٨