تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
خود ، در تفرقه افكندن ميان مردم شهر و « رؤسا » ى اشرافى ، توفيق يافت . چندى نگذشت كه امير دلاور مورد حملهء سريريها قرار گرفت و رؤسا از اين امر بسيار مشعوف شدند . مرگ رهبر محترم رؤسا ، على بن حسن بن عنق در 456 / 1064 ، در حكم فرمان آغاز بىنظميها بود . اين رئيس ميان امير - كه بعدا با دختر او ازدواج كرد - و اشرافيت توازن را حفظ كرده بود . رئيس جديد رؤسا ، مفرّج بن مظفّر مخوف ، با رهبرى مهاجرت « رؤسا » از دربند ، تصميمى غيرعادى گرفت . هنگامى كه مبارزه ميان امير و « رؤسا » بالا گرفت ، كافران غميق از اين اختلاف براى حمله به دربند سود جستند . مهاجران رهسپار سرزمين لكز شدند ، در حالى كه امير در خيداق در جستجوى متحدان بود . مفرّج كه از پيروزى نااميد گشته بود ، با غدر تمام براى قتل امير حيله‌اى انديشيد و قشرهاى پايين باب را ، كه در مبارزه عليه اشرافيّت به او پيوسته بودند ، بيرحمانه لگدكوب اسبان ساخت . 41 . شروانشاه فريبرز ( زيربخش 19 ) رخصت نداد كه قتل پسر عمّه‌اش بىكيفر بماند و بعد از حلّ اختلافهاى خود با حاكم ارّان ، بيدرنگ به باب تاخت ( در 457 / 1065 ) . در اين حال مفرّج به سرير رفت و با سپاه حاكم آنجا ( كه با دخترش ازدواج كرده بود ) بازگشت . قطعا ميان وى و ديگر اشراف محلّى اختلافهايى وجود داشته است ، چه در منبع ما از « صلح » ميان دو طرف سخن مىرود . اين بار توافق بر آن شد كه عبد الملك صغير ، پسر لشكرى از زنى خيداقى و بزرگ‌شدهء خيداق را ، برگزينند . مفرّج براى او بيعت نيز گرفت ، امّا نكتهء جالب اين است كه او را در خانهء اغلب بن على جاى دادند ، و مفرّج هم به زودى با او به مبارزه