تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
عليه خويش پى بردند . عبد الملك كه از قتل وزيرش بيمناك گشته بود ، به شروان گريخت . برادر همسرش ، ابو منصور على ( زيربخش 16 ) از حمايتهاى لازم دريغ نكرد و عدّه‌اى از « رؤسا » ى باب را زندانى ساخت . عبد الملك در قلعه سنگر گرفت و همانجا باقى ماند ، درحالىكه تحريكات « رؤسا » همچنان ادامه داشت . اينان حتّى شمكويه را به شروان راندند . در اين گيرودار طوايف همسايه در شندان و خيداق ، به باب حمله بردند . از اينجا به بعد اطلاعات نويسندهء ما مفصلتر است و از نام بسيارى از شخصيتها در ميان رؤسا آگاه مىشويم ( نگاه كنيد به مطالب اواخر كتاب ) . سال وفات عبد الملك ، 434 / 1043 ، نيز در دربندنامه ص 140 ثبت شده است ( البته با اين اشتباه : 430 به جاى 434 ) . 40 . فرمانروايى منصور بن عبد الملك ( 434 - 457 / 1042 - 1065 ) نقطهء عطفى در تاريخ خاندان هاشميان است و منبع ما قادرمان مىسازد كه مبارزهء امير با اشرافيت سركش را با جزئيات دنبال كنيم . رؤسا با توجه به جوانى امير با جانشينى او مخالفتى نكردند ، البته مادر سخت‌كوش كودك ، شمكويه ، در كنار او ايستاده بود . بعد از مرگ رئيس ابو الفوارس عبد السلام ، كه به عنوان نايب الحكومه عمل مىكرد ، منصور « مستقل » شد ، و در نتيجه همراه با مادرش بيرون رانده شد . برادر او لشكرى ( احتمالا از مادر ديگر ) ، كه به جاى او برگزيده شده بود ، به دست يكى از غلامان منصور كشته شد ( در 446 / 1055 ) ، و منصور با كمك سريريها به جاى خود بازگشت . وى پشتيبانى خيداق و همسايگان ديگر را به دست آورد و مبارزه عليه « رؤسا » را از سرگرفت . احتمالا با يارى مادر لايق