محلّى كامل ساخته است . سالهاى بين 400 / 1009 و 468 / 1075 تا اندازهاى در محدودهء تجارب شخصى مؤلف و خاطرات اسلاف بلافصل او قرار دارد . وى انبوهى از تاريخهاى بدقت دستچينشده را نقل مىكند ، كه اغلب با اشارات مختصر همراه است ، چيزى شبيه يادداشتهاى خانوادگى پشت جلد قرآن . در ساير موارد ، حوادث را بسيار زنده بيان مىكند ، به گونهاى كه بر ذهن معاصران اثر گذارده است .
همانگونه كه اشاره شد ، منجمباشى ظاهرا فقط آنچه را خود از تاريخ گمنام خلاصه ساخته است بيان مىكند و به نقل عبارت از متن اصلى نمىپردازد . كاتبان نيز اغلب نامهاى مشكل را درست نخواندهاند و بسيارى از لغات را از قلم انداختهاند . امّا منجمباشى خود در تلخيص زبردست بوده است و مىتوانيم مطمئن باشيم كه وى نه در متن دست برده و نه موضوعى را جا انداخته است . نكتهاى كه موجب تعجب است اين است كه اگر نظم روايتها در اصل سنوى بوده ، در اين صورت حوادث باب و شروان بايد ذيل هر سنه يك جا نقل مىشد . شايد گزارش حوادث برحسب مكان وقوع در فصول مختلف ، كار مدوّن بوده باشد . اين حدس با پارهاى تكرار در روايتهاى مربوط به سه ناحيه قوت مىگيرد . امّا دلايلى هم عليه آن مىتوان اقامه كرد . از آن جمله تناقض در فصل 8 ( شروان ) و در فصل 33 ( باب ) ، دربارهء سنهء لشكركشى مصيبتبار عليه شندان .
بههرحال مطالبى كه منجمباشى از تاريخ ناشناس اقتباس كرده است بىشمار است و كمبود اطلاعات ما را دربارهء داغستان و سرزمينهاى اطراف رود كر و ارس جبران مىكند . به محض آنكه منجمباشى هدايت مأخذ اصلى خود را از دست مىدهد ، گفتههايش دربارهء شروانشاهان متأخر به نحوى آشكار سست و نامطمئن مىشود .
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 7
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٧