كلى اخبار را بىحّب و بغض روايت مىكند . سبك نگارش او ، لااقل بعد از گذر از منشور تلخيص منجمباشى ، خالى از ذوق و بيشتر منشيانه است ، نه اديبانه . وى از همسايگان مسيحى ( بويژه گرجيان ) متنفر است ، امّا نفرت او بيشتر جنبهء سياسى دارد و نه مذهبى ، و به همان اندازه نيز به مهاجمان تازه از راه رسيده ، يعنى تركها ، خصومت مىورزد .
تا آنجا كه بر من مسلّم است ، منجمباشى از تاريخى ناشناخته 7 فصولى مربوط به خاندانهاى زير را اقتباس كرده است :
( 1 ) مسافريان ديلم غربى آخرين تاريخ 373 / 983 ؛
( 2 ) روّاديان آذربايجان آخرين تاريخ 463 / 1070 ؛
( 3 ) شدّاديان ارّان ( جنوب كر ) آخرين تاريخ 468 / 1075 ؛
( 4 ) اميران شروان ( شمال كر ) آخرين تاريخ 468 / 1075 ؛
( 5 ) اميران دربند آخرين تاريخ 468 / 1075 .
تحقيق حاضر منحصرا به خاندانهاى شروان و دربند اختصاص دارد كه به سبب همسايگى و رقابت سخت به هم مربوطاند . سه فصل ديگر ( ش 3 - 1 ) موضوع كتاب جداگانهاى است . 8
به نظر مىرسد كه نقل قولهاى اصلى از تاريخ الباب مربوط به زمان حكومت محمد بن خالد ( فصل 5 ) به بعد است . تفصيل دربارهء استيلاى شاخهاى از ليزان « 1 » بر شروان احتمالا ، تحتتأثير مروج الذهب مسعودى ( ج 2 ، ص 4 - 5 ) بوده است ، امّا بقيهء اطلاعات تاريخ باب الابواب اصيل و بسيار مهم است . ظاهرا مؤلف از بعضى اخبار و روايات محلّى موجود در شروان و ارّان و دربند استفاده كرده ، و آنها را به كمك صاحب خبران
هامش
( 1 ) .Layz n