حديثها را نديده ، و تنها تضعيفهاى او را مورد توجه قرار داده است . ديگر نويسندگان نيز بدون بررسى و مراجه به تاريخ ابن خلدون ، گفتهء احمد امين را در قالبهاى نوشتارى متفاوتى سنديّت داده و نقل كردهاند .
با اين همه به فرض آن كه ابن خلدون ، هيچيك از اين حديثها را صحيح ندانسته باشد ، آيا تصريح ديگر علماى حديث و درايت به صحّت تواتر آنها كافى نيست ؟
از طرف ديگر ، با توجه به اين واقعيت كه تخصّص ابن خلدون در تاريخ و مطالب اجتماعى است ، چرا بايستى نظر بىارزش او نسبت به چند حديث ، اين گونه با اهميت و بزرگ جلوه داده شده و به آن استناد شود ؟ او از ميان انبوه حديثهاى پيرامون حضرت مهدى عليه السّلام ، تنها بيست و سه حديث را مورد بررسى و نقد قرار داده و نوزده حديث را ضعيف شمرده ، و از آنهمه راويان اين حديثها ، فقط هفت نفر را نام برده ، كه عبارتند از : ترمذى ، ابو داود ، بزّار ، ابن ماجه ، حاكم ، طبرانى و ابو يعلى موصلى . « 1 »
و بدين ترتيب ، حداقل چهل و هشت دانشمندى كه اين حديثها را نقل كردهاند ، رها و به دور انداخته است ، كه اولين آنان ابن سعد مؤلف « الطبقات » و متوفاى 230 ه . ق و آخرين نفر ، نور الدين هيثمى متوفاى 807 ه . ق است .
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن خلدون ، ج 1 ، ص 555 ، فصل 52 .