* پس اگر نبايد تنها به اجماع منقول اكتفا كند بايد چه كند ؟
بايد از ساير امارات ظنيهاى كه در استنباط دخيلاند و به نحوى از انحاء داراى تأثيرند استفاده كرده و آنها را مورد ملاحظه قرار دهد ، چرا كه تحقيق و تفحص كامل مقتضاى اجتهاد وظيفه مجتهد است .
* آيا تفاوتى در آن امور خارج از اجماع منقول كه بايد مورد لحاظ واقع شوند وجود ندارد ؟
خير ، فرقى نمىكند كه آن امور خارج از اجماع منقول از امور وجدانى و علمى باشند مثل : تفحص و تتبع اقوال و تحصيل اجماع و يا اينكه از امور ظنيه باشد مثل : نقل شهرت ، ظاهر آيه ، ظاهر حديث و . . . و نيز فرقى نمىكند كه از اقوال علماى متقدم بر مدعى اجماع باشد و يا از معاصرين او و يا از دانشمندان پس از وى .
* حاصل و نتيجهء ملاحظه اين امارات چيست ؟
اين است كه وقتى اين امارات را مورد لحاظ قرار داد ، چهبسا خود را از مراجعه به سخن ناقل بىنياز ببيند ، چرا كه اطمينان حاصل نموده كه هرچه را ناقل تتبع كرده بود او نيز تتبع نموده است .
نكته : گاهى هم بعد از تتبع و ملاحظه اقوال به اين نتيجه مىرسد كه بيشتر از ناقل اجماع ، اقوال را تفحّص كرده و متوجه مىشود كه ناقل در مسألهاى نقل اجماع نموده كه بيان حكم آن مسئله در گفتار حكما به ندرت يافت مىشود و لذا در اين صورت به نقل ناقل توجه نمىكند .
در نتيجه : به طور كلى وظيفه مجتهد عبارت است از :
اجتهاد در مسير تتبع و ملاحظه امارات در هرجا ، چه در باب شناخت ادله احكام و چه در باب شناخت معارضات و مخصصات و مقيدات و . . . و چه در باب اجماع منقول كه اين مقام مشخصى ندارد و مجتهد همه جا بايد به نظر و تتبع و ملاحظات خود اعتماد كند ، و اما اينكه نظر و رأى او با رأى ناقل اجماع متحد و موافق شود يا مختلف فرقى نمىكند .
* اگر به اجماع منقول تنها نبايد اعتماد نمود پس فايدهء نقل اجماع چيست ؟
دو فايده دارد از جمله اينكه : اولا : در مواردى كه بعد از تفحص براى ما ظن حاصل شود و يا احتمال داديم كه ناقل اجماع بررسى بيشترى كرده و به فتوائى دست يافته كه ما در تفحّص خود به آن نرسيديم به اين اجماع منقول با ضميمه امارات اعتماد مىكنيم . ثانيا : در مواردى هم كه متوجه مىشويم كه ناقل بيشتر از ما تفحص نكرده و نقلش با استنتاج خود ما موافق مىباشد ، اين اجماع منقول نظر ما را تقويت و تأييد مىكند ، چرا كه كاشف از هماهنگى نسخههاى كتب موجود نزد منقول اليه و ناقل مىباشد .