غيره داريم و راهى هم جز شناخت به اين امور نداريم .
آن اغراض و مقاصد هم عبارتند از :
1 - شناخت اينكه كدام حكم مجمع عليه است بين الفريقين و كدام حكم مختلف فيها مىباشد تا به مجمع عليه عمل كرده و در حق ما حجت باشد .
2 - شناخت مشهور اخبار از اخبار شاذ تا اينكه به مشهور آنها عمل نماييم .
3 - شناخت اينكه كدام حديث موافق جمهور عامه است و كدام مخالف با آنان ، تا اينكه مخالف را گرفته و موافق را رها نماييم .
4 - شناخت اينكه كدام راوى ثقه و يا اوثق است و كدام غير ثقه است تا ثقه و يا اوثق را اخذ نموده و ترجيح دهيم .
5 - شناخت معانى لغات و شواهد لغات چه نثرى و يا نظمى .
6 - شناخت قواعد ادبيات تا اينكه در مقام استنباط معطل نمانده و بتوانيم : كما هو حقّه حكم اللّه را استخراج نماييم .
7 - شناخت معانى اقرارها ، وصيتها ، كليه عقود مشتبهه و ايقاعات مشتبهه و . . . كه مورد نياز است تا قاضى بتواند طبق اقرار يا وصيت و . . . حكم كند .
* حاصل مطلب فوق چيست ؟
اين است كه :
پس ما چارهاى نداريم جز اينكه موارد مذكوره را بشناسيم و در حد لزوم با آنها آشنا شويم .
* پس مراد از عبارت ( لا طريق الى هذه الامور غير الظن غالبا ) چيست و تسترى چه پاسخى مىدهد ؟
اين است كه : در بيشتر امور مذكوره باب العلم به روى ما مسدود است و راهى براى علم و آگاهى از اين امور نداريم به جز از راه نقل و حكايت ديگران كه معمولا به صورت خبر واحد است و يا در كتب فقهاء كه با مراجعه به آن معلوم مىشود و لكن نه در حد يقين وجدانى ، و يا با مراجعه به ساير امارات ظنيّه از قبيل ترجيحات مؤيّد است عقلايى يك امر بر امر ديگر و . . .
* نتيجه و حاصل مطلب مذكور چيست ؟
اين است كه : در اين امور مذكوره عمل به امارات ظنيه و اعتماد بر آنها جايز است .
بنابراين : خبر واحد ثقه در ما نحن فيه ( باب نقل اجماع ) حجيت دارد و قابل اعتماد است به ويژه اگر ناقل اجماع از بزرگان و علما باشد ، از جمله : شيخ طوسى ، محقق ، علامه ، شهيد و امثال آنها كه