غالبا نيز اين چنين است .
و اگر در باب روايات مصطلحه خبر واحد ثقه قابل اعتماد باشد ، پس بايد در باب نقل اجماع به طريق اولى اعتماد نمود . چرا كه راويان احاديث اكثرشان مجتهد و متخصص نبوده بلكه عامى بودهاند ، با اين وجود ، روى وثوق به آنان خبرشان را مىپذيريم تا چه رسد به مدعيان اجماع .
و لذا : در باب روايت مصطلح همه علما مىگويند : راوى بايد ضابط ، ثقه ، معدّل به عدلين باشد ، لكن در باب نقل اجماع اين شرايط وجود ندارد چرا كه شأن مدعى اجماع اجلّ از اين حرفها و مقامش بالاتر از اين صحبتها است .
* حاصل مقدمه اول و دوم در شكل منطقى چيست ؟
اجماع منقول براى ما نقل سبب ( اتفاق الكل ) مىكند . ( مقدمه اول - صغرى )
اين نقل سبب حجت است . ( مقدمه دوم - كبرى )
پس : اجماع منقول حجت است . ( مقدمه سوم - نتيجه )
* در بيان نتيجهء فوق تسترى چه مىگويد ؟
مىگويد : المنقول كالمحصل . يعنى : همانطور كه اگر خود منقول اليه مىرفت و وجود حجت معتبره را كه عبارت است از حكم واقعى و قول امام و يا حكم ظاهرى و دليل معتبر ، از طريق تحصيل اجماع كشف مىنمود .
اكنون هم كه خبر مخبر را پذيرفت نتيجه آن ترتب آثار برآن است . يعنى : خود را جاى او مىگذارد و به همان نتيجه مىرسد .
* آيا هيچگونه تفاوتى در ميان اين دو طريق وجود ندارد ؟
چرا وجود دارد ، بدين معنا كه : اگر خود منقول اليه تحصيل اجماع كرده باشد ، يقين وجدانى پيدا مىكند ولى حالا كه خبر مخبر را پذيرفته ، يقين تعبدى پيدا مىكند .
به عبارت ديگر : براى ناقل استكشاف قطعى و براى منقول اليه ظنى است ، چرا كه از نظر منطقى نتيجه تابع اخسّ المقدمتين است .
يعنى : فى المثل :
اگر يكى از دو مقدمه دليل بديهى و ديگرى نظرى باشد ، نتيجه نظرى است .
يا اگر يكى از دو مقدمه كليه بود و ديگرى جزئيه ، نتيجه جزئيه است .
يا اگر يكى از دو مقدمه موجبه و ديگرى سالبه بود ، نتيجه سالبه است .
يا اگر يكى از دو مقدمه علمى و ديگرى ظنى بود ، نتيجه ظنى است .