فى المثل : اتفاق نظر تمام علما در تمام اعصار و امصار را تتبع كرده و از اين راه حدس به قول امام مىزند .
مثل : حدس به شجاعت على وجود حاتم . . . از راه آثار حسيه كه اين قسم از حدس نازل منزلهء حس است و ارزش دارد .
- هم از ناحيه نقل سبب و كاشف حجيتش ثابت مىشود ، هم از ناحيه نقل مسبب و منكشف كه قول معصوم باشد . لكن ميان آن و واقعيت و حقيقت فاصله است .
2 - يكى حدس قطعى اتفاقى كه مبتنى بر مبادى حسيهء غير ضروريه است .
فى المثل : اتفاق نظر جماعتى را بررسى كرده و براساس حسن ظن به آنها و نازل منزلهء وحى منزل دانستن كلام آنها ، قطع پيدا كرده كه رأى امام همين است كه اين طريق فاقد ارزش است .
3 - حدس قطعى كه مبتنى بر مبادى حدسيه و اجتهاديه است .
يعنى مجتهد :
- كبراى كلى مورد قبول همه علماء را بر فلان فرع فقهى منطبق مىبيند .
- روى اين انطباق و اجتهاد در خصوص همان فرع ادعاى اجماع مىكند .
- اين ادعاى اجماع نسبت به اتفاق الكل حدس است .
- سپس از راه اين حدس به قول امام منتقل مىشود كه نسبت به رأى امام نيز حدس است .
- اين قسم از اجماعات نيز براى خود ارزش دارد و نه براى ديگر مجتهدين .
در نتيجه : ما هو حجّة من الاجماعات المنقولة ، ليس بمتحقّق و ما هو متحقّق ليس بحجّة .
به عبارت ديگر : ما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد .
* مراد از ( ثم ) در عبارت ( ثم اذا علم عدم . . . ) چيست ؟
يعنى : پس از اينكه گفتيم :
اجماع دخولى قطعا در خارج تحقق نيافته ، اجماع كشفى به هريك از دو احتمالش قطعا مراد مدعيان اجماع نمىباشد ؛ زيرا اگر علماى اعصار يا عصر واحد به قدرى زياد بوده كه احاطه بر آنها ممكن نيست ، در اين فرض اطلاع بر اقوال آنها اگرچه مستلزم كشف از موافقت امام با ايشان است ، لكن چنانچه گفته شد وقوع اين امر در خارج و حصول اطلاع بر اقوال امر غير ممكن است و اگر هم تعداد و آحاد مجمعين معدود و كم باشد اگرچه احاطه بر آنها كار آسانى است ولى دست يافتن بر آنها كاشف از موافقت معصوم با ايشان نمىباشد .