ادعاى اجماع كرده .
3 - در برخى ديگر : خود اجماع را به حال خود گذاشته و نظر مخالف را به نحوى تأويل كرده كه با اجماع تنافى نداشته باشند .
فى المثل : اجماع قائم شده بر اينكه سوره در نماز واجب است لكن برخى گفتهاند واجب نيست ، توجيه مىكند كه قول اين برخى مربوط به حالت ضرورة است مثل : ضيق وقت ، پس اشكالى وجود ندارد .
4 - همانطور كه شهرت روائى و فتوائى داريم ، اجماع روائى و فتوائى هم داريم و مراد از اجماع در روايت يعنى اينكه : همه علما اين احاديث را آوردهاند ، اگرچه همه برطبق آن فتوى ندادهاند نه اين كه مراد اجماع در مقام فتوى باشد .
* چه نسبتى ميان اجماع روائى و فتوائى وجود دارد ؟
عموم و خصوص من وجه :
يعنى :
چهبسا حديثى روايتش مجمع عليها باشد ولى فتوى برطبق آن اجماعى نباشد .
چهبسا حديثى از لحاظ فتوى مجمع عليها باشد لكن از حيث روايت اجماعى نباشد .
چهبسا حديثى روايتش مجمع عليها و فتوا برطبق آن نيز اجماعى است .
چهبسا حديثى فتوا برطبق آن اجماعى و روايت آنهم اجماعى است .
* حاصل بيان مرحوم مجلسى در اينجا چه بود ؟
اين بود كه :
حضرات فقها در مباحث اصولى مرادشان از اجماع ، اتفاق الكلّ است ، لكن به فقه كه مىرسند گويا همهء مبانى اصولى را از ياد مىبرند و بر اتفاق جماعتى هم ، اطلاق اجماع مىكنند .
گويا : مصطلح آقايان در فروع غير از مبنا و اصطلاح اصولى آنها است .