تشريح المسائل
* مراد از عبارت ( و التحقيق . . . الخ ) چيست ؟
اين است كه :
ادعاى اجماع در مسائل فرعيه ، مبتنى برآن است كه مدعى آراء و نظرات در ضمن اين آرا ، رأى امام را كشف نموده است .
لذا ، نه نيازى به تأويلات شهيد اول مىباشد و نه گفتار مرحوم مجلسى ، كه فرمود : اصطلاح فروع با مصطلح اصول نسبت به لفظ اجماع تغاير دارد .
* مراد از عبارت ( امّا من حسن الظنّ بجماعة . . . الخ ) چيست ؟
اين است كه :
اين كشف رأى معصوم در ضمن دستيابى به آراى علما يا از حسن ظنى است كه اين مدعى به جماعتى از علماى گذشته داشته است يا حكمى است كه با اجتهاد وى حاصل شده و مستلزم فتواى علما به آن حكم و صدور آن از امام است .
* آيا براى جلوگيرى از تدليس نيازى به نصب قرينه در اينگونه اجماعات نمىباشد ؟
خير ، زيرا اطلاق اجماع به چنين اجماعاتى ، مخالفتى با ظاهر اجماع ندارد تا اينكه نياز به نصب قرينه داشته باشد و در فرض نياوردن قرينه موجب تدليس شود .
* مراد از عبارت ( لانّ دعوى الاجماع ليس لاجل . . . الخ ) چيست ؟
بيان علّت است جهت عدم وجود تدليس در اجماعات مذكور .
چرا كه اين ادعاها نسبت به اجماعات مزبور ، به خاطر اين نيست كه ديگر علما به آن اعتماد كرده و آن را از ادلهء معتبره در مسئله قرار مىدهند ، تا شما بگوييد : مدعى بر امرى ادعاى اجماع نموده كه محل و معقد اجماع نبوده و در نتيجه ديگران را به اشتباه انداخته و مآلا موجب تدليس براى آنها شده است ، بلكه تمسك او به لفظ اجماع و آوردن آن در كلامش براى اين است كه به ديگران بفهماند كه فتوايش مستند به علم است و بدون علم فتوى نداده است .
* مراد از عبارت ( نعم قد يوجب التدليس من جهة . . . ) چيست ؟
استدراك شيخ است مبنى بر اينكه :
بله : گاهى اين ادعاها موجب حصول تدليس براى ديگران مىشود و آن بدين جهت است كه :
مدعى در ضمن ادعاى اجماع ، فتوى را به علما نسبت دهد و چنان وانمود كند كه اين نسبت و فتوى را خود در عبارات آنها يافته است و حال آنكه ، فتاواى علما را حدس زده است .