تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
گويم : در كتاب‌هاى ( الكامل ) از ابن‌عدى متوفّاى سال 365 ، و ( الضعفاء الكبير ) از ابوجعفر عقيلى ، متوفّاى سال 322 ، و ( الجرح و التعديل ) از ابن‌ابىحاتم متوفّاى سال 327 ، نامى از عبداللَّه‌بن احمدبن‌عامر طايى و پدرش نيافتم ، با اين كه معاصر او بودند . اين دو در اين كتاب‌ها نامبرده نشده‌اند ، و هم‌چنين در ديگر كتاب‌هاى جرح و تعديل ، كه اين دلالت دارد كه تضعيف اين دو جايگاهى ندارد . و گرنه آن دو را ياد مىكردند ، به ويژه ابن‌عدى نويسنده‌ى ( الكامل ) كه كتابش را بر اين پايه قرار داده است كه هر كس درباره‌اش سخنى - هرچند به نرمى و به اندك عيب‌جويى گفته شده باشد - ذكر كند . در باب آن‌چه خطيب از حمزةبن‌يوسف نقل كرده است كه شنيده است ابومحمّدبن على يعنى بصرى درباره‌ى عبداللَّه گفته است : « او بيسواد بود و مورد رضايت نبود » بر اين سخن نمىتوان اعتماد كرد ، چون عيب‌جويى مبهمى است . بعلاوه ابومحمّدبن على بصرى كيست ؟ به ميزان الاعتدال رجوع كردم ، ديدم گوينده حسن‌بن‌على زهرى است ، و در لسان الميزان « 1 » نيز چنين آمده است ، پس او ابومحمّد حسن‌بن علىبن على زهرى بصرى مىباشد ، و ليكن او كيست ؟ ذهبى گويد : به شرح حالى از او دست نيافتم . « 2 » از ديگر سوى ، ذهبى و ابن‌حجر درباره‌ى اين مرد ، از بزرگان علم رجال چيزى نقل نكرده‌اند ، با اين كه ذهبى در مقدّمه‌ى كتابش گويد : « در آن آمده است هر كس كه درباره‌اش سخنى گفته شده است - با وجود ثقه و بزرگوار بودنش - به كم‌ترين نرمى ، و به اندك عيب‌جويى . پس اگر ابن‌عدى يا ديگرى از نويسندگان كتاب‌هاى جرح ، آن شخص را ذكر كرده‌اند من او را ذكر نمىكردم ، به جهت ثقه بودنش . . . » پس چرا در اين مورد از آن گروه پيروى نكرده است و مطلب را از خطيب گرفته است و نامى هم از او به ميان نياورده است ؟
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال 2 : 390 ؛ لسان الميزان 3 : 305 . ( 2 ) . تذكرة الحفّاظ : 1021 ؛ سير اعلام النبلاء 16 : 436 .