مؤلّف الشفاء ، ابوالربيع از حافظان بزرگ و مورد اعتماد است :
شامى در شمار رمزهاى كتابش ( سبل الهدى و الرشاد ) گويد : « يا ابوالربيع ، آن ثقه مورد اعتماد ، سليمانبنسالم كلاعى است . »
ذهبى در شرح حال او گويد : « ابوالربيع كلاعى سليمان بنموسى بنسالم بلنسى ، حافظ بزرگ داراى تأليفات و باقيماندهى بزرگان اثر در اندلس . سال 565 متولّد شد و 2 از ابوبكربنالجد ، و ابوعبداللَّه بنزرقون و همرديفانشان حديث شنيد . ابار گويد : در حديث بصيرت داشت ، حافظ سرآمد و دانا به جرح و تعديل ، يادآور متولّدين و مردگان بود ، و به اين امر بر مردم زمانش سبقت داشت . به ويژه بر كسانى كه بعد از او آمدند ، و در دقّت و ضبط با ژرفنگرى در ادب و بلاغت يگانه بود ، در نوشتن نامهها يكتا بود ، در نظم بسيار نيكو ، خطيبى خوشزبان و مُدرك ، در پياپى گويى و خواندن همراه با زيبايى شگفتانگيز چيرهدست بود ، در مجالس سخنگو دربارهى پادشاهان او بود ، و آنچه را كه آنان مىخواستند در محفلها روى منبر بيان مىكرد ، به عنوان سخنران بلنسة منصوب شد ، و در چند رشته كتابهايى دارد . در ذيحجه در محل « كابية تنسة » نزديك بلنسة در حال آمدن به آن كشته شد . » « 1 » در كتاب تذكرة الحفاظ از او چنين ياد مىكند « كلاعى ، امام ، عالم ، حافظ چيرهدست ، محدّث بليغ اندلس . . . ابوعبداللَّه ابار گويد . . . به شدّت توجّه به نگارش و روايت داشت ، و در هنر حديث ، امامى بينا و حافظ و پرمحتوا و دانا به جرح و تعديل بود . . . ابنمسدى گويد : مانند او در جلالت و بزرگوارى و رياست و فضيلت برخورد نشد ، او امامى برجسته در فنون بود . . حافظ منذرى گويد : به دست دشمن به شهادت رسيد . . . » « 2 » يافعى هم شرح حال او را آورده و سخن ابار را نقل كرده است . « 3 » نويسندهى نفحالطيب نيز شرح حال جامعى از او آورده است ، و گزارش
هامش
( 1 ) . العبر 3 : 219 ؛ حوادث 634 .
( 2 ) . تذكرة الحفاظ 4 : 1417 - 1418 .
( 3 ) . مرآة الجنان 4 : 85 - 86 ؛ حوادث 634 .