تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
2 - 33 . روايت خطيب خوارزمى موفّق‌بن احمد مكّى گويد : « سرور حافظان ابومنصور شهرداربن شهرويه‌بن شهردار ديلمى - ضمن آن‌چه از همدان برايم نوشت - از ابوالفتح عبدوس‌بن عبداللَّه‌بن عبدوس همدانى به كتابت ، از شيخ ابوطاهر حسين‌بن علىبن سلمه از مسند زيدبن‌على ، از فضل‌بن فضل‌بن عبّاس ، از ابوعبداللَّه محمّدبن سهل ، از محمّدبن عبداللَّه بلوى ، از ابراهيم‌بن عبداللَّه‌بن علاء ، از پدرش از زيدبن على ، از پدرش ، از جدّش علىبن ابيطالب كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله روز خيبر فرمود : اگر نبودند گروه‌هايى از امّتم كه درباره‌ى تو بگويند آن‌چه مسيحيان درباره‌ى عيسىبن‌مريم گفتند ، امروز درباره‌ات سخنى مىگفتم كه بر انبوهى از مسلمانان نمىگذشتى مگر اين كه خاك زير پاهايت و اضافه‌ى آب وضويت را براى شفا جستن برمىداشتند . امّا تو را بسنده است كه تو از من باشى و من از تو ، تو از من ارث ببرى و من از تو ارث برم ، و تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ، تو بدهى مرا مىپردازى و بر سنّت من مىجنگى ، و در آخرت تو نزديك‌ترين مردم به من هستى . و تو فردا جانشين من بر حوض هستى كه منافقان را از آن مىرانى ، و تو نخستين كسى هستى كه در حوض بر من وارد مىشوى ، پس تو نخستين فرد امّتم هستى كه وارد بهشت مىشوى ، و شيعيانت بر منبرهايى از نور ، سيراب شده ، با صورت‌هايى سفيد گرديده پيرامون من هستند ، آنان را شفاعت مىكنم و فردا همسايگان من در بهشت هستند ، و دشمنانت تشنه شده با صورت‌هايى سياه شده سيراب نشده‌اند . جنگ با تو جنگ با من و صلح با تو صلح با من است . نهان تو نهان من و آشكاراى تو آشكاراى من ، راز و نهان سينه‌ات مانند راز نهانى سينه‌ى من است ، و تو آستانه‌ى دانشم هستى ، فرزندانت فرزندان من ، و گوشت تو گوشت من ، و خون تو خون من است ، حق با تو و بر زبان تو و در قلب تو و ميان دو چشمانت است ، و ايمان آميخته با گوشت و خون تو است همان‌گونه كه آميخته‌ى گوشت و خون من شده است ، خداوند