بر اين كه مهدى - رضى الله عنه - تنها به مجرد شنيدن و ظاهر ، كسى را محكوم نمىكند ، بلكه تنها باطن را ملاحظه مىدارد . اين ويژگى براى هيچيك از پيامبران و جانشينان اتّفاق نيافتاده است ، بنگر به كلام پيامبر صلى إله عليه [ و آله ] و سلم : كسى كه « لا إلهإلّااللَّه » گفت : مال و خونش محفوظ مىماند .
وقتى اين را دانستى ، پس بدان : لفظ « آسى » در عبرانى مرادف « وجود » است ، پس استعمال علّت در مقام معلول است ، چون ممكن نيست كه وجود حقيقى را اصلى نباشد ، پس مراد محمّد خواهد بود . بنا بر اين كه خداوند فرمود : اگر تو نبودى افلاك را نمىآفريدم .
مسلمانان دربارهى مهدى اختلاف كردند ، ياران ما از اهل سنّت و جماعت گويند : او مردى از فرزندان فاطمه است ، نامش محمّد و نام پدرش عبداللَّه و نام مادرش آمنه مىباشد . اماميه گويند : بلكه او م ح م د فرزند حسن عسكرى رضىاللَّهعنه است ، در سال 255 از كنيز حسن عسكرى به نام نرجس در سرّ من رآى ، در دوران معتمد متولّد شد ، سپس يك سال غيبت گزيد ، سپس ظاهر شد و سپس غايب شد ، به غيبت كبرى كه بعد از آن باز نمىگردد مگر زمانى كه خداوند متعال بخواهد . چون گفتهشان به اين گفتهى مشخص نزديكتر بود ، و هدفم دفاع از ملّت محمّد صلى الله عليه و آله بود ، آنهم قطع نظر از تعصّب در مذهب ، مطابقت عقيدهء اماميه با اين نصّ را برايتان آوردم . »
ساباط همچنين در كتابش ( البراهين الساباطية ) در برهان پنجم ، از مقالهى سوم پس از نقل مطلبى از سِفر رؤياى يوحنا ترجمهء آن را مىآورد :
« روح مرا به كوه بسيار بزرگ و سر به فلك كشيدهاى بُردى ، و شهر بسيار بزرگ و مقدّس اورشليم را به من نماياندى ، كه از آسمان از نزد خداوند فرود آمد ، و در آن مجد خداوند مىباشد ، و نورش مانند سنگ باكرامت مانند سنگ يشم و بلور است ، داراى قلعهاى بسيار بزرگ و بلند و دوازده دَر است ، و بر دَرها دوازده فرشته است ، و روى آنها نام سبطهاى دوازدهگانه بنىاسرائيل نوشته شده بود .
ساباط گويد : براى اين متن مشخّص تأويلى جز مكّه نيست كه خداوند متعال آن را شرافت دهاد . و مراد از مجد خداوند ، بعثت محمّد صلى الله عليه و آله در آن است ، و آن نور عبارت
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 514
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥١٤