تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
تنها احتمال بسنده است . امّا چون اهل سنّت در مقام استدلال هستند ، احتمال برايشان بسنده نيست كه سبب ديگرى - براى نفى امامت حضرت امير عليه السلام - به جاى مرگ در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اقامه شود . سوم . بر اساس آنچه آورديم ، گوييم كه تنها وفات نكردن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى منتفى نشدن خلافت از ايشان بسنده است . روشن است كه تحقّق نيافتن علّتى ديگر موجب منتفى شدنش مىشود ، پس خلافت براى سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام ثابت است ، پس تقريرى كه از رازى نقل شد خواسته‌اش را برآورده نمىكند ، حتّى اگر در مقام استدلال نمىبود ، چون تقرير اثبات واجب‌الاطاعه بودن ، پس از اثبات عموميّت منزلت‌هاى ثابت با حديث منزلت است ، پس وجوب اطاعت اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ثابت است ، مانند وجوب اطاعت حضرت هارون در زمان حيات حضرت موسى عليهما السلام . امّا اين كه واجب الاطاعه بودن هارون بعد از موسى عليهما السلام حاصل نشد ، به علّت وفاتش قبل از اوست ، و اين علّت درباره‌ى حضرت امير عليه السلام منتفى است ، و احتمال پيش آمدن سبب ديگرى كه واجب‌الاطاعه بودن حضرتش پس از پيامبر را مانع شود ، باطل است ، چون بعد از ثبوت واجب بودن اطاعتش در زمان حيات پيامبر ، فرض بعد از آن به اجماع مركّب اثبات مىشود . و اين اجماع دليلى قاطع است بر اين كه سبب ديگرى حاصل نشده كه نفى خلافت ايشان را واجب سازد ، و در سببيّت براى نفى آن به جاى مرگ اقامه شود . چهارم . وجوب اطاعت هارون بر تمام امّت موسى به طور عموم و شمول بود ، همين گونه است وجوب اطاعت حضرت اميرالمؤمنين ، كه بر تمامى امّت پيامبرمان به طور عموم و شمول است . پس ابوبكر و عمر و عثمان و ديگران ، كسانى هستند كه در زمان حيات پيامبر ، اطاعت از حضرت على عليه السلام بر آنان واجب است ، و عقل هيچ خردمندى اين وجوب را پس از وفات حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم زايل نمىداند ، چه رسد به اين كه كار ، برعكس شود بدين‌گونه كه اطاعت هر يك از آنان به ترتيب بر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام واجب باشد . و اين وجه ديگرى است از اين حقيقت كه سبب ديگرى -