معارضه ، سائل مىشود . پس داراى سه منصب مىشود ، همانگونه كه براى سائل اوّل بود ، و ممكن است به هر يك از آنان سه سؤال وارد شود ، سپس يك كلمه يا براى جلوگيرى از خلوّ دون الجمع . »
نيز گويد : « و معارضه ، اقامهى دليل است بر خلاف دليلى كه خصم اقامه كرده است . و مراد از خلاف ، چيزى است كه با مدّعاى خصم منافات دارد ، چه نقيض آن ، يا مساوى نقيض آن ، يا اخص از آن باشد ، نه آنچه به طور مطلق مغايرش باشد ، همانگونه كه از لفظ « خصم » احساس مىشود چون مخاصمه فقط وقتى تحقّق مىيابد كه اگر مدلول دليل يكى از آنان با مدلول دليل ديگرى منافات داشته باشد . پس اگر دو دليل آنان يكى شدند ، به اين صورت كه هر دو در ماده و صورت يكى شدند ، همانگونه كه در مغالطههاى عامّة الورود يا فقط صورتهايشان آمده است ، به اينكه فقط در صورت متحّد شدهاند ، آن چنان كه مثلًا بر ضرب اوّل از شكل اوّل باشند با وجود اختلاف آن دو در ماده ، پس معارضه به قلب است اگر هر دو دليلشان يكى شد ، و معارضه بالمثل است اگر هر دو صورتشان يكى شد ، و گرنه - يعنى اگر نه در صورت و نه در ماده يكى شدند ، - پس معارضه بالغير است . »
خلاصه سخن جونپورى اين كه : معارضه اقامهى دليل است ، پس معارض بر خلاف دليلى كه خصم اقامه كرده است ، استدلال مىنمايد ، پس براى دفع معارضه تنها پيش كشيدن احتمال بسنده است ، چون اگر احتمال جايز شد ، استدلال باطل مىشود .
دوم . رازى ، عدم مباشرت هارون عليه السلام براى اجراى احكام را به علّت مرگش پيش از موسى عليه السلام مستمسك قرار داده تا امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را ردّ كند ، و استدلال دليل ادّعا مىباشد ، پس رازى مدّعى است و از اين رو دليلش را معارض دليل اماميه قرار مىدهد و گويد : « اگر دو دليل تعارض پيدا كردند هر دو ساقط مىشوند . » اين ادّعاى اوست ، و آن دليلش .
اگر اماميه گويند كه امامت نداشتن هارون - به علّت وفاتش پيش از موسى - امامت نداشتن اميرالمؤمنين عليه السلام را نمىرساند ، به جهت عدم حصول سبب نفى ، كه وفات حضرتش در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ؛ اماميه در مقام منع است نه استدلال ، و براى مانع
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 490
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٩٠