تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
كه منتفى شدن نبوّت ، مستلزم منتفى شدن وجوب اطاعت است . رازى در مورد فرض لازم نبودن منتفى شدن مسبب ، با منتفى شدن سبب گويد : « امامت نداشتن هارون عليه السلام به اين علت بود كه پيش از موسى عليه السلام درگذشت . پس بايد على رضىاللَّه‌عنه پيش از رسول خدا عليه السلام ، آن مسبب را كه خلافت است ، برايش حاصل نسازد . » اين سخن رازى بسيار شگفت‌آور است ! و اين در اثر فاصله بسيار زيادى است كه ميان تمسّك اماميه به قضيّه‌ى منتفى نشدن مسبّب با منتفى شدن مسبب ، از يك سو ، و تمسّك رازى به منتفى شدن آن وجود دارد . و نمىپندارم كه اين تفاوت بر كمترين دانش‌آموز پوشيده باشد ، چه رسد به پيشواى مناظره‌كنندگان در علوم نقلى و عقلى ! ! ! امّا اين تعصّب و لجاجت است كه بر فهم چيره مىشود و چشم را نابينا مىكند . خلاصه آن كه تمسّك اماميه به آن قضيه در مقام ردّ استدلال اهل سنّت است ، و كاملًا روشن است كه احتمال براى ابطال استدلال بسنده است ، و تمسّك رازى به آن ، در جايگاه استدلال است ، در حالى كه براى استدلال كننده ، تنها احتمال بسنده نيست . توضيح چگونگى استدلال اماميه چنين است : آنان به حديث منزلت - پس از اثبات عموميّت منزلت استدلال مىكنند و گويند : از منزلت‌هاى حضرت هارون عليه السلام واجب الاطاعة بودن است ، پس بايد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز واجب الاطاعة باشد . اين از استدلال آنان است و آن‌ها در مقام ادّعا هستند . 8 - 1 . پاره‌اى از پايه‌هاى فن مناظره يكم . شايد گوينده‌اى از اهل سنّت در پاسخ گويد كه : واجب الاطاعة بودن ، مسبّبى از نبوّت بود ، و چون نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام منتفى است ، پس واجب الاطاعه بودن ايشان نيز منتفى مىباشد ، از آن رو كه با منتفى شدن سبب ، مسبّب نيز منتفى است . چنين شخصى با دليل‌هاى مورد اتّفاق همگان مخالفت كرده است ، هم‌چنين او مدّعى خواهد بود و بايد ثابت كند كه اگر نبوّت منتفى شد ، واجب الاطاعه بودن هم