در پاسخ گوييم :
اوّلًا : پوشيده نيست كه اين سخن ، تمامى مطالبى را كه رازى پيش از اين در ردّ عموميت منزلتها آورده ، باطل مىكند . چون اگر معنى حديث آنگونه باشد كه رازى گفته ، يعنى اين كه : « حال تو با من يا نزد من مانند حال هارون نسبت به موسى است » و دنبال اين گفته ، احوال منفى و مثبت هارون وارد مىشود .
در اين صورت ، اين حديث دلالت بر عموميتى دارد كه افزونتر از عموميت مطلوب براى اماميه است ، زيرا اماميه عموميت احوال به طور اثبات را مىگويند ، در حالى كه رازى عموميت را نسبت به احوالشان به طور نفى نيز ثابت مىداند .
ثانياً : پيش از اين بر پايهى گفتههاى دانشمندان پژوهشگر حديث - دانستيد كه لفظ « المنزلة » شامل نفى خلافت نمىشود كه معنى آن - چنان كه صريحاً گفتهاند - رتبههاى قرب و اتّصال است ، پس نفى برترى و كمال ، هرگز تحت معناى اين حديث وارد نمىشود .
ثالثاً : وارد كردن احوال منفى - بنا بر آنچه رازى خودش در مورد حمل حديث بر سبب آورده - باطل است ، و توقّف بر غير آن لازم مىشود .
رابعاً : به گفتهى دهلوى و پدرش و پژوهشهاى شاگردش رشيد و كابلى و ديگران ، اين نظريه باطل است كه متن گفتههاى آنان پيش از اين نقل شد .
خامساً : در مدلول لفظ « المنزلة » ، « نفى » وارد نمىگردد ، همانگونه كه از گفتههاى دانشمندان بزرگ لغت دانستيد .
سادساً : به فرض كه پذيرفتيم كه مدلول لفظ « المنزلة » شامل احوال منفى هم مىشود ، ليكن چيزى كه از حديث به ذهن خطور مىكند ، اثبات فضيلتها و منقبتهاست ، و شامل نفى خلافت نمىشود . گواهش اين است : « علماى اهل سنّت قديم و جديد - تصريح مىكنند كه اين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تنها براى دلدارى اميرالمؤمنين عليه السلام و دور كردن طعنهى منافقان و فتنهانگيزان است . پس اگر مدلولش نفى خلافت و امامت باشد ، گفتن آن در مقام دلدارى وجهى ندارد ، بلكه در اين صورت تأييدى بر فتنهانگيزىِ فتنهانگيزان و طعنهى منافقان است !
گويى رازى خود به سستىِ مطالب خود و فسادى كه به دنبال دارد ، توجّه كرده
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 493
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٩٣