تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
فرمود : « و أصلح و لا تتبّع سبيل المفسدين » چون هارون شريك موسى در نبوّت بود . پس اگر موسى او را جانشين نمىكرد ، ناگزير او به انجام كارهاى امّت اقدام مىكرد . و به تحقيق ، اين جانشينى نخواهد بود ، چون اقدام او به آن ، از جهت نبوّتش مىبود . » جملات پيشين رازى صريحاً مىرساند كه فايده‌اى بر استخلاف مترتّب نيست . امّا سخن او در اين‌جا لزوم فايده‌اى از اين كار را مىرساند . براساس آن ، نبوّت براى اجراى احكام و فرمان‌ها بسنده نيست ، بلكه چاره‌اى از استخلاف نيست . ليكن دانستيد كه انكار جانشينى - با اعتراف به وجوب اطاعت از هارون جداى از جانشينى - زيانى به استدلال اماميه نمىرساند كه در اين‌صورت نيز به مقصودشان رسيده‌اند . دوم . رازى پس از گفته‌ى قبلى خود گويد : « و نيز : از مذهبشان است كه يوشع‌بن‌نون بعد از موسى عليه السلام پيامبر و رساننده از سوى خداوند متعال بود ، و جانشين موسى عليه السلام به معنى امامت نبود ، چون خلافت در فرزندان هارون عليه السلام است . و نيز گويد : پس داوود مبيّن احكام و متولى اجرايش طالوت بود . اگر اين‌ها جايز شد ، از فرض بقاى هارون عليه السلام بعد از موسى عليه السلام لازم نمىآيد كه متولى اجراى احكام باشد . وقتى اين مورد را واجب ندانستيم ، واجب نيست على رضىاللَّه‌عنه نيز چنين باشد . » اشكال‌هاى اين سخن رازى پوشيده نيست ، زيرا ثابت نيست كه اماميه خلافت يوشع از موسى عليه السلام را نفى كنند ، بلكه حديث‌هاى رسيده از سوى شيعه و سنّى دلالت بر وصايت او دارد . آرى ، ظاهر سخن شهرستانى چنين است كه وصايت او نگهداشته شده بود تا آن را به شبّر و شبير - دو پسر هارون عليه السلام - برساند و اين ، خلافت را از او نفى نمىكند . بلكه به طريق امانت ، آن را اثبات مىكند ، بدون هيچ اشكالى . رازى گويد : داوود مبيّن احكام و طالوت متولى اجراى آن‌ها بوده است . پاسخش چنين است : طالوت آن را در اثر جانشينى از شموئيل عليه السلام متولّى شد . و ضررى ندارد كه جانشينى پيامبرى به غير پيامبر در اجراى احكام داده شود . ولىّاللَّه دهلوى در
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 485 | السيد مير حامد حسين الهندي / محبوب القلوب