زمان حياتش براى او ، بلكه در زمان پيش از آن هم ثابت است ، همانگونه كه حديث نور و حديثهاى ديگرى دلالت بر امامت امير المؤمنين عليه السلام دارد ، آنهم از وقتى كه حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر بود .
به طور كلّى ، امامت ايشان در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اشكالى ندارد ، هرچند كه تصرّف كلّى مستقل از زندگانى با كرامت او ، به تأخير افتاد ، همانگونه كه محمّدبنيوسف صالحى در نفسِ نبوّت پيامبرمان آورده است .
بنا بر آنچه آورديم در معنى امامتى كه براى حضرتش عليه السلام در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ثابت شده ، اشكال امتناع نبوّت براى پيامبر و امامت براى امام عليهما السلام در يك زمان ، بر طرف مىشود .
يكى از شگفتىها گفتهى دهلوى در باب يازدهم كتابش است كه گويد :
« نوع نهم ، قرار دادن قوّه به جاى فعل مانند اين كه بگويند : امير در حضور پيامبر امام بود ، بنا بر حديث : تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى . اگر پس از ايشان امام نمىبود ، لازم بود او را بر كنار كند ، در حالى كه بر كنار كردن امام جايز نيست . در حالى كه در حضور پيامبر ، امام بالفعل نبود بلكه امام بالقوه بود ، و بر كنار كردن امام بالقوه ، به معنى منصوب نكردن ، جايز است به علّت وجود ارجح از او . » « 1 » بطلان اين سخن كاملًا روشن است . وقتى امامت بالقوه از حديث منزلت براى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ثابت شد ، عقيدهء اماميه ثابت است ، چون در اين صورت نصّ بر امامت حضرتش خواهد بود ، و ايشان براى آن مقام معيّن مىشود ، و خلافت حق ايشان خواهد بود ، نه كسى كه اصلًا هيچ نصّى بر او نيست .
اين امامت همانند نبوّت پيامبرمان صلى الله عليه و آله و سلم پيش از وجود ظاهرى و بعثت ايشان براى مردم است . همانگونه كه سبقت گرفتن كسى در نبوت بر ايشان پس از وجودشان در اين عالم ، جايز نيست ، به همين ترتيب در امامت هم جايز نيست كسى بر امام عليه السلام سبقت گيرد .
هامش
( 1 ) . التحفة الاثنا عشرية : 350 .