گويم :
حديث شعبى را ابنسعد به طور مرسل نقل كرده است كه : مردى گفت : اى رسول خدا چه وقت به نبوّت رسيديد ؟ حضرتش صلّىاللَّهعليهوسلم فرمود : « آدم ميان روح و بدن بود كه ميثاق از من گرفته شد . » « 1 » نورالدين حلبى گويد : « و در كتاب وفاء الوفاء ، از ميسرة آمده است كه گفتم : اى رسول خدا چه وقت پيامبر بوديد ؟ فرمود : هنگامى كه خداوند زمين را آفريد و بر آسمان قرار گرفت و آنها را هفت آسمان استوار ساخت و عرش را آفريد ، بر ساق عرش نوشت : محمّد رسول اللَّه خاتم الأنبياء ، و خداوند بهشت را آفريد و آدم و حوّا را در آن ساكن كرد و نام مرا نوشت ، يعنى موصوف به نبوّت يا بدان چه به آن اختصاص يافت يعنى رسالت ، بنا بر مشهور كه بر درها و رواقها و قبهها و خيمهها نوشته شده است . در حالى كه آدم ميان روح و بدن بود ، يعنى پيش از آن كه روح وارد بدنش شود . پس هنگامى كه خداوند او را حيات بخشيد ، به عرش نگريست ، و نام مرا ديد ، خداوند تعالى خبرش داد كه او سرور فرزندان توست . هنگامى كه شيطان آن دو را فريفت ، توبه كردند و به نام من خواستار شفاعت از او شدند .
يعنى : پيامبر صلّىاللَّهعليهوسلم پيش از وجود آدم به نبوّت توصيف شده بود . . . » « 2 » نتيجه اين كه : پيامبرمان صلى الله عليه و آله و سلم پيش از آمدنش به اين جهان متّصف به نبوّت بودند ، پس وضع هارون پيش از وفات موسى عليهما السلام و نيز وضع اميرالمؤمنيندر زمان حيات رسول خدا صلى اللَّه عليه وآلهما و سلم چنين است .
مراد از امامت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه اختصاص به اميرالمؤمنين عليه السلام دارد ، اجراى احكام شرعى و تصرّف در شؤون مسلمانان و ديگران بود . روشن است كه در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وجهى براى اثبات آن به اين معنى وجود ندارد ، البته امامت او در زمان حيات پيامبر ، وجوب سرسپردگى مردم به ايشان ، پيروى آنان از فرمانها و نهىهاى او و نافذ بودن تصرّف او به نيابت از پيامبر است . اين امامت بدين معنى در
هامش
( 1 ) . طبقات ابنسعد 1 : 148 .
( 2 ) . السيرة الحلبية 1 : 298 .