22 - عمر گفت : چرا از ابوالحسن روى مىگردانند ؟ به خداوند سوگند ، كه او
شايستهترين آنان است . . .
بخارى در كتاب الأدب ، از عبدالرّحمانبنع بدالقادر نقل كرده است :
« عمربنخطاب رضى اللَّهعنه در كنار مردى از انصار نشسته بودند . من آمدم و كنارشان نشستم .
عمر گفت : ما كسى كه حديث را مرفوع كند دوست نداريم .
گفتم : من با آنان همنشينى نمىكنم ، اى اميرالمؤمنين .
عمر گفت : بلكه با اينان و اينان مجالست مىكنى و حديث ما را مرفوع نمىنمايى .
سپس به انصارى گفت : مردم مىگويند بعد از من چه كسى خليفه مىشود ؟
مرد انصارى چند نفر از مهاجرين را شمرد ، ولى على را نام نبُرد .
عمر گفت : چرا از ابوالحسن روى مىگردانند ؟ به خداوند سوگند كه او شايستهترين آنان است ، اگر بر آنان باشد ، حتماً بر روشى از حق آنان را بر پاى مىدارد . »
اين خبر را شيخ محمّد صدر العالم از او روايت كرد . « 1 » اين حديث نيز دلالت روشنى دارد بر بطلان آنچه رازى و پيروانش در مدلول حديث منزلت ، گمان بردهاند .
23 - عملكرد عبدالرّحمان در شورا
رازى - براى نفى نصّ به رويداد شورا و عملكرد عبدالرّحمانبنعوف استدلال كرده و گويد : « هنگامى كه عبدالرّحمان خواستار بيعت با على شد ، شرط كرد كه به كتاب خدا و سنّت رسولش و روش شيخين حركت كند ، با آن كه مىدانست كه على و غير او مىدانند كه همراه شيخين است و با كتاب خدا و سنّت پيامبرش مخالفت مىكنند .
هامش
( 1 ) . معارج العُلى فى مناقب المرتضى ( خطى ) .