تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
آيا در آن گروه ، كسى نبود كه جان و مردانگى داشته باشد كه به عبدالرّحمان بگويد : مىبينم كتاب خدا و سنّت پيامبرش صلى الله عليه و آله را نگهدارى نمىكنى . اگر از آن در تقرير امر كسى پيروى مىكردى كه پيش از آن دو ، بر او نصّ شده بود ، به اين سخن نيازمند نمىشدى . پس چرا نخست خودت را به پيروى از سنّت مكلّف نمىكنى ؟ و چگونه آنان كه از اصحاب مردانگى و غيرتمندى و شجاعت و فصاحت زبان بودند بر سكوت بر آن سخن شكيبايى كردند ؟ اگر چنين بوده است ، بدترين امّتى بودند كه بر مردم برون آمدند ، تُهى از هرگونه مردانگى و مروّت ، و عبدالرّحمان در نهايت بىشرمى بود . » گويم : ما سخن رازى را به خودش بر مىگردانيم و مىگوييم : اگر حديث منزلت بر نفى و سلب خلافت از اميرالمؤمنين عليه السلام دلالت داشت ، عبدالرّحمان خواستار بيعت با على نمىشد ، و على به مدلول حديث منزلت آن را به او باز مىگردانيد و آن گروه به او مىگفتند : چرا نخست خودت را به پيروى از سنّت مكلّف نمىكنى ؟ و چگونه نفس‌هاى آنان بر اين گفته شكيبايى كرد و بر آن‌چه عبدالرّحمان انجام داد و گفت ، سكوت كردند ، در حالى كه آنان چنين و چنان بودند . . . ؟ از تمامى اين مطالب آشكار مىشود كه ادّعاى رازى و پيروانش در باب حديث منزلت دروغ است .

24 - اميرالمؤمنين عليه السلام در شورا فرمود : اين نخستين روزى نيست كه . . .

ابوالفداء در تاريخ خود ، پاسخ امام عليه السلام و موضع‌گيرى ايشان را در برابر عملكرد عبدالرّحمان‌بن‌عوف در شورا روايت كرده است . اين خود نصّ آشكارى است در اعتراض حضرتش عليه السلام بر آن‌چه بود ، و اين كه از روز نخست خلافت را حقّ خود مىدانست . ابوالفداء گويد : « سپس عبدالرّحمان - پس از آن‌كه خود را از خلافت خارج كرد - مردم را گرد آورد و على را خواند و گفت : پيمان خداوند و ميثاق او بر تو باد ، حتماً به كتاب خداوند و سنّت پيامبرش و روش دو خليفه‌ى بعد از او بايد عمل كنى .